تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
جبر فرموده كه خدا از اين عادل‌تر است كه بندهء را بر كارى جبر فرمايد بعد از آن او را بر آن عذاب كند . پدرم « ره » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن خالد از پدرش از سليمان بن جعفر جعفرى از ابو الحسن حضرت امام رضا ( ع ) كه گفت جبر و تفويض در نزد آن حضرت ذكر شد پس فرمود آيا نميخواهيد كه در اين باب اصلى را بشما عطاء كنم كه در آن اختلاف نكنيد و با كسى گفتگو ننمائى مگر آنكه او را شكست دهيد عرض كرديم كه اگر اين را صلاح دانى به عمل آور فرمود كه خداى عز و جل باكراه و جبر اطاعت نشده و بغلبه كسى او را نافرمانى نكرده و بندگان را در ملك خويش فرو نگذاشته چنان كه شتر را بچرا واميگذارند بىآنكه شبانى داشته باشد او است كه مالك است آنچه را كه ايشان را مالك گردانيده و قادر است بر آنچه ايشان را بر آن قدرت داده پس اگر بندگان بطاعتش فرمان برند خدا از آن باز دارنده و از آن منع‌كننده نباشد و اگر بمعصيتش فرمان برند و عمل كنند و خواهد كه در ميانه ايشان و آن حائل شود چنان كند و اگر حائل نشود و آن را بجا آورند آن جناب كسى نيست كه ايشان را در آن داخل كرده باشد بعد از آن حضرت ( ع ) فرمود كه هر كه حدود اين كلام را ضبط كند بحقيقت كه با هر كه با او مخالفت كند در خصومت غالب شده حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى از خنيس بن محمد از محمد بن يحيى خزان از مفضل بن عمر از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود نه جبر است و نه تفويض كه بندگان هيچ اختيار نداشته باشند يا امر بايشان واگذاشته باشد و ليكن امريست ميان دو امر راوى ميگويد كه عرض كردم امر ميان دو امر چيست فرمود كه مثل اينمثل مرديست كه او را بر گناهى ديدى يعنى ديدى كه مشغول گناهى است يا ارادهء آن داشت و بر كردن آن مصمم بود پس او را نهى نمودى و گفتى كه اين را به عمل مياور پس او باز نايستاد و تو او را واگذاشتى و آن مرد آن گناه را كرد