صادق ( ع ) كه گفت شنيدم از آن حضرت كه سخن ميفرمود و در نزد آن حضرت گروهى بودند كه در كارها و حركتها مباحثه و گفتگو ميكردند پس فرمود كه استطاعت پيش از فعل است و خداى عز و جل به هيچ گرفتن و گستردنى امر نفرموده مگر آنكه بنده آن را استطاعت دارد .
حديث كرد ما را پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از مروك بن عبيد از عمرو كه مرديست از اصحاب ما از آنكه از حضرت صادق ( ع ) سؤال كرد و به آن حضرت عرض نمود كه مرا خاندانى قدرى مذهبند كه ميگويند ميتوانيم كه فلان كار بكنيم و ميتوانيم كه نكنيم راوى ميگويد كه حضرت صادق ( ع ) فرمود به او بگو كه ميتوانى كه آنچه را ناخوش دارى به ياد نياورى و آنچه را كه دوست ميدارى فراموش نكنى پس اگر بگويد نه قول خود را ترك كرده و اگر بگويد آرى هرگز با او سخن مگو چه بحقيقت كه پروردگارى و خدائى را ادعاء نموده .
حديث كرد ما را پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را ابو الخير صالح بن ابى حماد گفت كه حديث كرد مرا ابو خالد سجستانى از على بن يقطين از حضرت كاظم ( ع ) كه فرمود امير المؤمنين ( ع ) در كوفه بجماعتى گذشت و ايشان در قدر گفتگو ميكردند پس بسخن گوى ايشان فرمود كه آيا به خدا ميتوانى يا با خدا يا بدون خدا ميتوانى و آن مرد ندانست كه آن حضرت را چه جواب گويد امير المؤمنين ( ع ) فرمود اگر گمان كنى كه تو به خدا ميتوانى از آن كار چيزى بسوى تو نيست و اختيار آن را ندارى و اگر بپندارى كه تو با خدا مى توانى بحقيقت كه پنداشتهء كه تو با آن جناب در پادشاهيش شركت دارى و اگر بپندارى كه تو بدون خدا ميتوانى بحقيقت كه پروردگارى را ادعا كردهء غير از خداى عز و جل آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين نه بلكه به خدا ميتوانم فرمود بدان و آگاه باش كه اگر غير از اين را ميگفتى گردنت را ميزدم .
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از حماد بن عيسى از حريز بن عبد اللَّه از حضرت
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: اردكانى
ص٣٩٤