تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
به همين اسناد از پيغمبر ( ص ) مرويست كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشته ايست از فرشتگان كه نيمهء بالاى بدنش آتش است و نيمهء پائين بدنش برفست پس نه آتش برف را ميگدازد و نه برف آتش را فرو مىنشاند و آن فرشته ايستاده ايست و بآواز بلندى كه دارد نداء مىكند كه سبحان الذى كف حر هذه النار فلا تذيب الثلج و كف برد هذا الثلج فلا يطفى حر النار اللهم يا مؤلف بين الثلج و النار الف بين قلوب عبادك المؤمنين على طاعتك . يعنى پاك و منزه است آنكه گرمى اين آتش را بازداشته پس برف را نميگذارد و سردى اين برف را بازداشته پس گرمى اين آتش را فرو نمينشاند بار خدايا اى الفت دهندهء ميان برف و آتش الفت ده در ميان دلهاى بندگان مؤمن خود بر فرمان‌برداريت . و به همين اسناد از پيغمبر ( ص ) مرويست كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشتگانى چند هست كه چيزى از طبقهاى بدنهاى ايشان كه بهم گرفته و ناگشوده باشد نباشد مگر آنكه خداى عز و جل را تسبيح مىكند و بآوازهاى مختلف او را از هر جانبى مىستايد و آن فرشته‌ها سرهاى خود را بسوى آسمان بلند نميكنند و آنها را بسوى پايهاى خويش پست نميكنند از گريه و ترس به جهت خداى عز و جل . حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد از اسماعيل بن مسلم كه گفت حديث كرد ما را ابو نعيم بلخى از مقاتل بن حيان از عبد الرحمن بن ابى ذر از پدرش ابو ذر غفارى « ره » كه گفت دست رسول خدا ( ص ) را گرفته بودم و ما هر دو با هم ميرفتيم و پيوسته بآفتاب نظر ميكرديم تا آنكه پنهان شد من عرض كردم كه يا رسول اللَّه آفتاب در كجا پنهان مىشود فرمود در آسمان بعد از آن از آسمانى بسوى آسمان ديگر بلند مىشود تا آنكه بسوى آسمان هفتم كه از همه بالاتر است بالا ميرود تا آنكه در زير عرش مىشود و بر رو در مىافتد و سجده مىكند و فرشتگانى كه با آن موكل‌اند با آن سجده ميكنند پس آفتاب عرض مىكند كه اى پروردگار من مرا امر ميفرمائى كه از كجا طالع شوم و برايم آيا از مغربم طلوع كنم يا از مطلعم و اين است معنى قول