تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
سيم تا آنكه بطبقه هفتم منتهى شد بعد از آن اين آيه را خواند كه
خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ
يعنى خدا همان است كه آفريد هفت آسمان را و از زمين مانند آنها را و هفت طبقه زمين و هر كه در آنها و هر كه بر روى آنها است بر پشت خروس چون حلقه ايست كه در بيابان چولى باشد و آن خروس يك بالش در مشرق و بال ديگرش در مغرب است و پاپهايش در تخوم يعنى حد فاصل زمين و هفت طبقه زمين و خروس با هر كه در آن و هر كه بر روى آن است بر روى سنك چون حلقه ايست كه در بيابان چولى باشد و هفت طبقه زمين و خروس و سنك با هر كه در آن و هر كه بر روى آنست بر پشت ماهى چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد و هفت طبقهء زمين و خروس و سنك و ماهى در نزد درياى تاريك چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد و هفت طبقهء زمين و خروس و سنك طبقهء و درياى تاريك در نزد هواء چون حلقه ايست كه در بيابان چولى باشد و هفت طبقهء زمين و خروس و سنك و ماهى و درياى تاريك و هواء در نزد ثرى كه خاك نمناكست چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد پس اين آيه را خواند كه
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى
يعنى او را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه در ميان آسمانها و زمين و آنچه در زير ثرى است و حضرت ( ص ) فرمود كه بعد از آن خبر منقطع و بريده شده يعنى آنچه در زير ثرى است كسى غير از خدا آن را نميداند و هفت طبقهء زمين و خروس و سنك و ماهى و درياى تاريك و هواء و ثرى با هر كه در آن و هر كه بر روى آنست در نزد آسمان اول چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد و آنچه مذكور شد و آسمان دنيا با هر كه در آن و هر كه بر روى آنست در نزد آسمان كه زير آنست چون حلقه ايست كه در بيابان چولى باشد و آنچه ذكر شد و اين دو آسمان در نزد آسمان سيم چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد و اين آسمان سيم و هر كه بر روى آنست در نزد آسمان چهارم چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد تا آنكه به آسمان هفتم منتهى شد و اين هفت آسمان و هر كه بر روى آنها است در نزد درياى مكفوف كه آن را از اهل زمين و باز داشته‌اند كه بر ايشان فرود نميآيد چه باران از آب آسمانست چون حلقه‌ايست كه در بيابان چولى باشد و هفت
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 315 | اردكانى / الشيخ الصدوق