تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
كنند حديث ميگويد و خبر ميدهد و از اهل طهارتها است كه گفتار پيشوايان برگزيدگان را حكايت ميفرمايد و حجتى از برايش شكسته و باطل نشده و هيچ مسأله را جاهل نبوده كه نداند در باب هر سنت و طريقهء فتوى ميدهد و هر تارى را روشن مىسازد بريهه گفت كه حضرت مسيح را وصف كردى در صفاتش و او را اثبات نمودى بحجتها و نشانيها يا معجزاتش مگر آنكه اين شخص از شخص آن حضرت جدا است و اين وصف بوصفش قائم و برپاست پس اگر اين وصف راست باشد ما به اين شخص ايمان مىآوريم هشام گفت كه اگر ايمان آوردى راه راست يا بى و اگر حق را پيروى كنى كسى تو را ملامت و سرزنش نتواند كرد بعد از آن گفت كه اى بريهه هيچ حجتى نيست كه خدا آن را بر اول خلقش اقامه و بر پا داشته باشد مگر آنكه آن را بر وسط و آخر خلقش اقامه فرموده پس حجتها باطل نميشود و ملتها ضايع نميگردد و سنتها نميرود و نابود نخواهد شد بريهه گفت كه اينك چه بسيار به حق شباهت دارد و همين چه براستى نزديكست و اين صفت صفت حكيمان است كه از حجت اقامه كنند آنچه را كه به آن شبهه را نيست و نابود سازند هشام گفت آرى پس كوچ كردند تا بمدينه آمدند و آن زن همراه ايشان بود و هشام و بريهه حضرت صادق ( ع ) را ميخواستند پس حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را ملاقات نمودند پس هشام اين حكايت را از براى حضرت نقل و حكايت كرد و چون فارغ شد حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود كه اى بريهه دانش تو بكتاب خدا كه انجيل است چگونه باشد آيا آن را ميدانى بريهه عرض كرد كه من به آن دانايم حضرت فرمود كه وثوق و اعتمادت بتاويل و تفسير آن چگونه است عرض كرد كه بسيار وثوق به خود دارم بعلم خويش به آن هشام مىگويد كه پس حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به خواندن انجيل آغاز فرمود بريهه گفت به حق حضرت مسيح كه مسيح اين را چنين ميخواند و اين قرائت را كسى نخواند مگر حضرت مسيح بعد از آن بريهه گفت كه مدت پنجاه سالست كه تو يا مثل تو را طلب ميكردم هشام ميگويد كه پس بريهه ايمان آورده و ايمانش خوش بود كه مؤمن خوبى شد و آن زن نيز ايمان آورد و ايمانش خوب بود راوى
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 312 | اردكانى / الشيخ الصدوق