شدن رحمت از او و گفته مىشود كه چه نزديكست رحم فلانى هر گاه صاحب مرحمت و نيكى باشد و مرحمت بمعنى رحمت است و گفته مىشود كه او را رحم كردم بمرحمتى و رحمتى بيك معنى .
« ذارى » ذارى معنيش خالق است گفته مىشود كه ذر اللَّه الخلق و برهم يعنى خدا ايشان را آفريده و بعضى گفتهاند كه ذرية بمعنى فرزندان و فرزندان ايشان نامش مشتق از آنست گويا كه ايشان بسوى اين رفتهاند كه اينها خلق خداى عز و جلاند كه ايشان را از مرد آفريده و بيشتر عرب بر ترك همزهء آنند چه در اصل ذروءه يا ذريئه بر وزن فعوله يا فعليه بضم فاء بوده و جز اين نيست كه همزه را در اين مذهب ترك كردهاند باينكه آن را بياء قلب نمودهاند به جهت بسيارى تردد آن در دهانهاى ايشان چنان كه همزهء بريه و برى بمعنى بيزار و امثال آن را ترك كردهاند و از جملهء ايشان كسى است كه گمان مىكند كه ذريه مشفق از ذروت يا ذريت با هم است و اراده دارد كه خدا ايشان را بسيار كرده و در زمين پراكنده نموده پراكنده نمودنى بغايت چنان كه خداى عز و جل فرموده كه
وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً
يعنى و پراكنده كرد و ظاهر گردانيد از آدم و حواء بطريق توالد و تناسل مردان بسيار و زنان فراوان را .
« مترجم گويد » كه ذرو بفتح ذال و سكون راء چون ذرء بهمزه بمعنى افشاندنست و اما ذرى بياء در لغت نديدم و در آن قول ثالثى است كه آن مشتق از ذر بمعنى تفريق است زيرا كه خدايشان را در زمين متفرق كرده و بنا بر اين معنى مىشود كه از ذرو بمعنى پرانيدن باشد يا مشتق است از ذر بمعنى مورچهء سرخ زيرا كه خدا خلق را از صلب آدم بيرون آورد در حالى كه مانند مورچگان بودند در هنگامى كه ايشان را بر نفسهاى خويش گواه گردانيد و آن را عالم ذر ميگويند و بنا بر اين دو وجه وزن آن فعليه است يا فعوله بضم است اگر اصلش ذروره باشد و راء سيم چون و او بياء و ضمه راء بكسره قلب شد باشد .
« رازق » رازق معنيش اينست كه خداى عز و جل بندگانش را روزى ميدهد خواه