آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگار تو در چه زمان بود حضرت به آن مرد فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و در چه زمان نبود تا آنكه گفته شود كه در چه زمان بود پروردگار من پيش از پيش بوده بىآنكه پيش باشد و بعد از بعد خواهد بود بىآنكه بعدى باشد و آخر و پايانى از براى آخرش نيست و آخرها از او بريده شده پس آن جناب پايان هر آخرى است عرض كرد كه يا امير المؤمنين آيا تو پيغمبرى فرمود واى بر تو جز اين نيست كه من بندهء از بندگان محمد ( ص ) .
« مترجم گويد » كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه مقصود حضرت از اينكه بندهء محمد است بندهء فرمان است نه غير آن و روايت شده است كه از آن حضرت ( ع ) سؤال شد كه پروردگار ما پيش از آنكه آسمان و زمين را بيافريند در كجا بود حضرت ( ع ) فرمود كه كو و كجا سؤال از مكان و جاى بودنست و خدا بود و هيچ مكانى نبود .
حديث كرد ما را على بن حسين بن صلت « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن على بن صلت از عمويش ابو طالب عبد اللَّه بن صلت از يونس بن عبد الرحمن كه كه گفت به حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كردم كه بچه علت خدا پيغمبرش ( ص ) را بسوى آسمان بالا برد و از آن بسوى سدرة المنتهى و از آن بسوى حجابهاى نور و با او خطاب و گفتگو نمود و در آنجا با او راز گفت و خدا به مكان وصف نميشود حضرت ( ع ) فرمود كه خداى تبارك و تعالى به مكان وصف نميشود و زمان بر او جارى نمىگردد و ليكن آن جناب جل و عز خواست كه فرشتگان و ساكنان آسمانهاى خود را به او تشريف دهد و ايشان را بمشاهده كردن آن حضرت بنوازد و از عجائب عظمت خويش به او بنمايد آنچه را كه بعد از فرود آمدنش به آن خبر دهد و اين امر بر آن وضع نيست كه فرقهء مشبهه ميگويند و پاك و منزه است خدا و برترى دارد از آنچه شرك مىآورند .
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از سهل بن زياد از عمرو بن عثمان از محمد بن يحيى خزاز از محمد بن سماعه از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود رأس الجالوت بجهودان گفت كه مسلمانان گمان ميكنند
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: اردكانى
ص١٧٨