روشنى بخش آسمانها و زمين است داستان و نور او و قصه عجيبه و صفت غريبهء آن چون روزنه يا قنديلى است كه در آن چراغى است افروخته و بغايت روشن آن چراغ در قنديلى است از آبگينه كه چراغ در آن نورانىتر و صافىتر است و باد مانع آن نميشود آن آبگينه از غايت لطافت و صفا گويا ستارهاى است درخشنده كه دفع تاريكى از خود مىكند يا منسوب است بسوى در صفا و تلألؤ و آبدارى افروخته مىشود آن زجاجه و قنديل و چراغى كه در آنست از درخت پر نفع و با بركت زيتونى كه نه در جانب شرقى معموره است چون درياى چين و خطا و نه در طرف غربى معموره است چون طرطوس و قيروان بلكه در وسط معموره است كه آن اراضى و جبال ولايت شام است كه زيتون آن اجود زيتونست و يا آنكه معنى آنست كه نه در شرق است و نه در غرب كه آفتاب در بعضى از اوقات روز در آن باشد كه آن وقت شروق و غروب است بلكه در همهء طول نهار آفتاب بر آن مىتابد مانند زيتونى كه در سر كوه يا صحراى گشاده و هامونست و به اين جهت ميوهء آن پختهتر است و روغنش صافىتر و يا نه دائم در آفتابست تا بسوزد و نه هميشه در سايه است تا ميوهاش خام بماند بلكه هم از شعاع آفتاب بهرهمند و هم از حمايت سايه محفوظ است نزديك باشد كه روغن آن درخت خود روشن شود و روشنى دهد و اگر چه نرسيده باشد به آن آتشى يعنى از غايت صفا و درخشندگى بمرتبه ايست كه نزديكست كه بىآتش روشن شود و روشنائى بخشد و اين نور و روشنى است افزوده بر روشنى ديگر و بر روى آن راه مينمايد خدا بنور خويش هر كه را كه ميخواهد و بيان مىكند خدا اين مثالها را از براى مردمان و معقولات را در صورت محسوسات در مىآورد تا همهء مردمان بفهمند و خدا بهر چيزى از دقائق معقولات و محسوسات و حقائق جليات و خفيات دانا است .
حديث كرد ما را پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از عباس بن هلال كه گفت حضرت امام رضا ( ع ) را سؤال كردم از قول خداى عز و جل
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
فرمود كه هادى و رهنماى اهل آسمانها و رهنماى اهل زمين است و در روايت برقى چنين است كه هدايت و رهنمودن كسانى است كه در