تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
فرمود بلى از قول من است پس او را از چند آيهء از قرآن سؤال نمود و در آنچه او را سؤال نمود اين بود كه به آن حضرت عرض كرد كه پس مرا خبر ده از قول
إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
پروردگار را بنما به من كه چگونه زنده ميگردانى مردگان را خدا فرمود كه آيا ايمان نياوردهء و تصديق نكرده‌اى باينكه من مرده را زنده ميتوانم كرد ابراهيم گفت بلى ايمان آورده‌ام و تصديق نموده‌ام و ليكن اين سؤال و استدعاء كه كردم از براى آنست كه دلم بيارامد و ساكن گردد چه يقينى كه در عين اليقين است قوىتر باشد از يقينى كه در علم اليقين است حضرت امام رضا ( ع ) فرمود كه خداى تبارك و تعالى بسوى ابراهيم ( ع ) وحى فرموده بود كه من از بندگان خود آشنائى را فرا خواهم گرفت كه اگر زنده گردانيدن مردگان را از من سؤال كند او را اجابت كنم پس در دل ابراهيم ( ع ) افتاد كه او همان آشنا است و گفت كه
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
و حضرت فرمود يعنى بر آشنائى
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
يعنى گفت خدا كه اگر مشاهدهء اين حال را ميخواهى پس فراگير چهار عدد از مرغان را پس ميل ده آنها را بسوى خود يا پاره پاره كن آنها را در حالتى كه ميل دهنده و ضم‌كننده باشى بسوى خود بعد از آن قرار ده بر هر كوهى از آن مرغان پاره پاره شده و در هم كوفته و ممزوج ساخته پارهء را بعد از آن بخوان اين مرغان را بنامهاى ايشان و بگو بيائيد تا بيايند تو را در حالى كه شتابان باشند يعنى در پريدن يا دويدن و بدان كه خداى تعالى غالبى است صاحب حكمت كه عاجز و درمانده نباشد از آنچه خواهد و هر چه سازد درست و استوار سازد پس ابراهيم ( ع ) كركس و بط و طاوس و خروسى را گرفت و آنها را پاره پاره كرد بپاره‌هاى كوچك و آنها را بهم آميخت بعد از آن بر هر كوهى از آن كوهها كه در حوالى او بود و آنها ده كوه بود پارهء از آنها را قرار داد و منقارهاى آنها را در ميان انگشتان خويش قرار داد و آنها را به نام‌هاى آنها خواند و دانه و آبى را در نزد خود گذاشت پس آن پارها بپرواز آمدند و بعضى
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 125 | اردكانى / الشيخ الصدوق