تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

« باب دهم » در بيان علم خدا و علم در لغت بمعنى دانستن است

و آن نقيض جهل است يعنى نادانى و حد آن بنا بر مختار احاطه كردن بچيزيست بر آنچه آن چيز بر آنست . حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى گفت كه حديث كرد مرا موسى بن عمران از عمويش حسين بن يزيد نوفلى از سليمان بن سفيان كه گفت حديث كرد مرا ابو على قصاب گفت كه در نزد حضرت صادق ( ع ) بودم و گفتم كه حمد از براى خدا است باندازهء منتهى و پايان علم او حضرت فرمود اين را مگو كه علم او را پايانى نيست . پدرم رحمه اللَّه و محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمهما اللَّه گفتند كه حديث كردند ما را محمد بن يحيى عطار و احمد بن ادريس هر دو از محمد بن احمد از على بن اسماعيل از صفوان بن يحيى از كاهلى كه گفت به امام موسى كاظم نوشتم در دعائى كه حمد از براى خدا است باندازهء منتهاى علمش حضرت به من نوشت كه البته مگو منتهاى علمش چه آن را منتهائى نيست و ليكن بگو كه منتهاى رضا و خوشنودى او چه منتهاى رضايش از بندگان آنست كه آنچه را كه به آن امر فرموده بجا آورند و آنچه را كه از آن نهى نموده ترك نمايند و اين چيزيست كه نهايت دارد . حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن جعفر اسدى گفت كه حديث كرد مرا موسى بن عمران از حسين بن يزيد از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود علم از كمال خدا است پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم از ابن ابى عمير از ابو الحسن صيرفى از به كار واسطى از ابو حمزهء ثمالى از حمران بن اعين از حضرت باقر ( ع ) كه در باب علم خدا فرمود كه آن چون دست تو است نسبت به تو
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 128 | اردكانى / الشيخ الصدوق