تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
حضرت صادق ( ع ) كه ميفرمود خداى عز و جل را وصف نميتوان نمود و گفت كه زراره گفت كه حضرت باقر ( ع ) فرمود كه خداى عز و علا را وصف نميتوان نمود و چگونه او را وصف توان نمود و حال آنكه در كتاب خويش فرموده كه
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
يعنى و اندازه نكردند خدا را حق اندازهء او كه او را تعظيم نكردند چنان كه سزاى تعظيم او است و او را نشناختند چنان كه حق شناخت او باشد حضرت فرمود پس وصف نميشود باندازه‌اش مگر آنكه از آن بزرگتر باشد حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از محمد بن حسين بن ابى الخطاب از جعفر بن بشير از حسين بن ابى حمزه كه گفت شنيدم از حضرت صادق ( ع ) كه ميفرمود پدرم ( ع ) فرمود كه محمد بن حنفيه مرد شجاع دليرى بود كه از چيزى نميترسيد و به دستش اشاره فرمود و در خانهء خدا طواف مينمود حجاج او را استقبال كرد و رو بسوى او آورد و گفت كه قصد كرده‌ام كه آنچه را كه چشمهايت در آنست بزنم يعنى گردنت را بزنم و سرت را بردارم محمد به آن ملعون گفت كه نچنانست بدرستى كه خداى تبارك و تعالى اسمه را در هر روز در خلقش سيصد لحظه يا لمحه است و شايد كه يكى از آنها تو را از من باز دارد و لحظه بفتح لام يك بار نگه كردنست بگوشهء چشم و لمحه بر وزن لحظه درخشيدن برق است و يك بار اندك ديدن چيزى را و هر دو كنايه است از التفات . حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه رحمه اللَّه از عمويش محمد بن ابى القاسم از محمد بن على صيرفى از على بن حماد از مفضل بن عمر جعفى از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود بدرستى كه خداى تبارك و تعالى قدرتش اندازه نميشود و بندگان بر وصف كردنش قدرت ندارند و بكنه علم و مبلغ عظمتش نميرسند و چيزى غير از او نيست و او نوريست كه ظلمتى در آن نيست و راستى كه دروغى در آن نيست و عدلى كه ستمى در آن نيست و حقى كه باطلى در آن نيست پيوسته همچنين بوده و همواره همچنين خواهد بود در ابد الآباد و روزگاران و همچنين بوده در وقتى كه نه زمينى بود و نه آسمانى و نه شبى و نه روزى و نه آفتابى و نه ماهى و نه ستارگانى و نه ابرى و نه بارانى و نه بادهائى