« به دل خود بنگر . پس چون يار و رفيقت را انكار كند و نپسندد ، به درستى كه يكى از شما حدثى كرده و از نو چيزى را پديد آورده [ است ] » .
3675 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از اسماعيل بن مهران ، از حسن بن يوسف ، از زكريّا بن محمد ، از صالح بن حكم كه گفت : شنيدم از مردى كه از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال مىكرد . پس عرض كرد كه : مردى مىگويد كه : من تو را دوست مىدارم . پس چگونه بدانم كه او مرا دوست مىدارد ؟ فرمود : « دل خود را امتحان كن و بيازما . پس اگر چنان باشى كه او را دوست دارى ، او تو را دوست مىدارد » .
3676 / 3 . ابو بكر حبّال ، از محمد بن عيسى قطّان مدائنى روايت كرده است كه گفت : شنيدم از پدرم كه مىگفت : حديث كرد ما را مسعدة بن يسع ، گفت كه : به خدمت ابو عبداللَّه حضرت جعفر بن محمد عليهما السلام عرض كردم : به خدا سوگند كه من تو را دوست مىدارم . پس حضرت چشم در پيش افكند « 1 » . بعد از آن ، سرش را بالا كرد و فرمود كه : « راست گفتى ، اى ابوبشر ! دل خود را سؤال كن از آنچه از براى تو است در دل من از دوستى تو . پس به حقيقت كه دلم مرا اعلام كرد از آنچه از برايم در دل تو است » .
3677 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد ، از على بن اسباط ، از حسن بن جهم كه گفت : به امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه : مرا از دعا فراموش مفرما .
فرمود : « آيا چنان مىدانى كه من تو را فراموش مىكنم ؟ » حسن گفت كه : من در دل خويش انديشه كردم و گفتم كه : او شيعيانش را دعا مىكند و من از جملهء شيعيان اويم . عرض كردم :
نه ، مرا فراموش نمىفرمايى . فرمود كه : « اين را چگونه دانستى ؟ » راوى گفت كه : عرض كردم كه : من از شيعيان توام و تو ايشان را دعا مىفرمايى . فرمود كه : « آيا به جهت چيزى غير از اين دانستهاى ؟ » گفت : عرض كردم : نه . فرمود : « چون خواهى بدانى كه در نزد من از برايت چيست ، بنگر كه در نزد تو چيست از براى من » .
3678 / 5 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از نضر بن سويد ، از قاسم بن سليمان ، از جرّاح مدائنى ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « به دل خود نظر كن . پس اگر يار و رفيقت را نپسندد ، بدان كه يكى از شما حدثى كرده » ( چنان كه گذشت ) .
هامش
( 1 ) . كنايه از سكوت و به انديشه فرو رفتن است .