باشى آن را ، آن است كه بگويى به آن كه : باش ، پس مىباشد . پس بگو به رحمت خود ، به طاعتت ، كه داخل شود در هر اندامى از اندامهاى من ، و جدا نشود از من ، تا آنكه ملاقات كنم تو را ، و بگو به رحمت خود ، به معصيتت ، كه بيرون رود از هر عضوى از اعضاى من ، پس نزديك نشود به من ، تا ملاقات كنم تو را ، و روزى ده مرا از دنيا ، و بىرغبت كن مرا در آن ، و مگردان آن را از من ، در حالى كه رغبت من در آن است ، اى بخشاينده ! » .
3468 / 31 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن محبوب ، از علا بن رزين ، از عبد الرحمان بن سيابه روايت كرده است كه : حضرت امام جعفر صادق عليه السلام اين دعا را به من عطاءفرمود :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ وَلِيِّ الْحَمْدِ . . . وَ الْهُدى بِالضَّلَالَةِ ، وَ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ ؛ ستايش مر خدايى را است كه ولى ستايش است ، و سزاوار آن و پايان آن و جاى آن خالص گرديده ، آنكه يكى گفته او را ، و راه يافته كسى كه پرستيده او را ، و رستگار شده كسى كه فرمان برده او را ، و ايمن شده آنكه چنگ در زننده است به او . خداوندا ! اى صاحب بخشش و بزرگوارى و مدح نيكو و ستايش ! سؤال مىكنم تو را ، چون سؤال كسى كه فروتنى كرده از براى تو به گردنش ، و خوار و خاك آلوده شده است از براى تو ، و در خاك ماليده از براى تو روى خود را ، و رام كرده از براى تو خودش را ، و سرريز شده از ترس تو قطرات آب ديدهاش و گرديده [ و چرخيده ] است اشك [ در ] چشمش ، و اعتراف كرده است از براى تو به گناهانش ، و رسوا نموده است او را در نزد تو خطايش ، و زشت كرده او را در نزد تو گناهش ؛ پس ناتوان شده در نزد آن تواناييش ، و كم شده چارهاش ، و بريده شده از او اسباب فريبهايش ، و نابود شده از او هر بيهودهاى ، و ناچار گردانيده او را گناهانش به سوى خوارى ايستادنش در پيش روى تو ، و فروتنىاش در نزد تو ، و زارى كردنش به سوى تو .
سؤال مىكنم تو را ، خداوندا ! سؤال كسى كه او به منزلهاش باشد . رغبت مىكنم به سوى تو ، چون رغبت او ، و تضرّع مىكنم به سوى تو ، چون تضرّع او ، و زارى مىكنم به سوى تو ، چون سختتر زارى او .
خداوندا ! پس رحم كن فروتنى كردن سخن مرا ، و خوارى ايستادن من و نشستن من ، و فروتنى كردن من به سوى تو به گردنم . سؤال مىكنم تو را ، خداوندا ! هدايت از گمراهى ، و بينايى از كورى ، و راه راست از گمراه شدن ، و سؤال مىكنم تو را ، خداوندا ! بيشتر ستايش در
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 581
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨١