تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
گمان افتادن در دين تو . خداوندا ! ببخش به من يارى كردن در دين تو ، و توانايى در پرستش تو ، و فهميدن در آفريدهء تو ، و دو بهره‌اى از رحمت تو ، و سفيد گردان روى مرا به نور تو ، و بگردان رغبت مرا در آنچه نزد تو است ، و بميران مرا در راه تو ، بر ملّت تو و ملّت پيغمبر تو . خداوندا ! به درستى كه من پناه مىبرم به تو از كاهلى و تنبلى و پيرى و بىدلى و بخل و ناآگاهى و بىخبرى و سخت‌دلى و سستى و درويشى ، و پناه مىبرم به تو ، اى پروردگار من ! از نفسى كه سير نمىشود ، و از دلى كه فروتنى نمىكند ، و از دعايى كه شنيده نمىشود ، و از نمازى كه سود نمىدهد ، و پناه مىدهم به تو ، خودم را و كسانم و فرزندانم ، از ديو سركش رانده‌شده . خداوندا ! به درستى كه پناه نمىدهد مرا از تو كسى ، و نه مىيابم از غير تو پناهگاهى را ؛ پس درمگذار مرا ، و برمگردان مرا در نابودى ، و باز مگردان مرا به عذاب . سؤال [ / درخواست ] مىكنم تو را ايستادن بر دين تو ، و تصديق كردن به كتاب تو ، و پيروى كردن فرستادهء تو . خداوندا ! ياد كن مرا به رحمت خود ، و ياد مكن مرا به گناه من ، و بپذير از من ، و زياد كن مرا از فضل خود . به درستى كه من به سوى تو رغبت دارم . خداوندا ! بگردان ثواب سخن من و ثواب نشستن مرا ، خشنودى تو از من ، و بگردان كار مرا و دعاى مرا ، پاكيزه از براى تو ، و بگردان ثواب مرا بهشت ، به رحمت خود ، و جمع كن از برايم همهء آنچه سؤال كردم تو را ، و زياد كن مرا از فضل خود . به درستى كه من به سوى تو رغبت دارم . خداوندا ! فرو رفتند ستارگان و به خواب رفتند چشم‌ها ، و تويى زندهء پاينده . پنهان نمىكند از تو شب تارى ، و نه آسمان صاحب برج‌ها ، و نه زمين صاحب قرارگاه ، و نه درياى گود پرآب ، و نه تاريكىها كه پاره‌اى از آنها بر پاره‌اى است . در مىآورى رحمت را بر آنكه مىخواهى از آفريدهء خود . مىدانى خيانت چشم‌ها را و آنچه پنهان مىكند سينه‌ها . گواهى مىدهم به آنچه گواهى داده‌اى به آن به خودت ، و گواهى داده‌اند فرشتگانت و خداوندان دانش . نيست خدايى ، مگر تو كه صاحب عزّت و حكمتى ، و هر كه گواهى نداد بر آنچه گواهى داده‌اى بر خودت ، و گواهى داده‌اند فرشتگانت و خداوندان دانش ، پس بنويس گواهى مرا به جاى گواهى ايشان . خداوندا ! تويى بىآفت و از تو است بىآفتى . سؤال مىكنم تو را ، اى خداوند بزرگوارى و نوازش ! كه رها و آزاد كنى گردن مرا از آتش » . 3462 / 25 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن محبوب ، از محمد بن يحيى خثعمى ، از امام
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 571 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى