محكم ، و تو را است ستايش در زمينِ بستر و قرارگاه ، تو را است ستايش به اندازهء توانايى بندگان ، و تو را است ستايش به قدر وسعت شهرها ، و تو را است ستايش در كوهها كه ميخهاى زميناند ، و تو را است ستايش در شب ، چون فرو پوشد ، و تو را است ستايش در روز ، چون روشن شود ، و تو را است ستايش در آخرت و نخستين ، و تو را است ستايش در درودها و قرآن بزرگ ، و پاك و منزّه است خدا ، و به ستايش او مشغولم ، و زمين ، همه ، يك مشت او را است در روز رستاخيز ، و آسمانها پيچيده شده است به دست راستش . پاك است او و برتر از آنچه شرك مىآورند ، منزّه است خدا و به ستايش او مشغولم . هر چيزى نابودشونده است ، مگر ذات او . منزّهى تو ، اى پروردگار ما ! و برترى و پرخيرى و به غايت پاكيزهاى . آفريدهاى هر چيزى را به قدرت خود ، و مغلوب كردهاى هر چيزى را به عزت خود ، و برآمدهاى زبَر هر چيزى به بلند شدن خود ، و غالب شدهاى بر هر چيزى به قوّت خود ، و پديد آوردهاى هر چيزى را به حكمت خود و علم خود ، و برانگيختهاى پيغمبران را ، و راه نمودهاى شايستگان را به اذن خود ، و تقويت دادهاى مؤمنان را به يارى خود ، و مقهور كردهاى خلايق را به سلطنت خود . نيست خدايى ، مگر تو . تنهايى كه نيست شريكى از براى تو ، نمىپرستيم غير تو را ، و سؤال نمىكنيم ، مگر تو را ، و رغبت نمىكنيم ، مگر به سوى تو .
تويى موضع گِلهء ما و پايان رغبت ما ، و خداى ما و پادشاهى ما » .
3454 / 17 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از معاويه بن عمّار روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود در ابتدا كه : « اى معاويه ! آيا ندانستهاى كه مردى به خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و در نزد آن حضرت ، دير شدن را در جواب و اجابت در باب دعايش [ را ] شكايت كرد ؟ پس حضرت به آن مرد فرمود كه : چرا از دعاى سريعالاجابة دور افتادهاى ؟ آن مرد به حضرت عرض كرد كه : آن دعا چيست ؟ فرمود : بگو كه : اللَّهُمَّ ، إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ . . . وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا ؛ خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را ، به نام تو كه بزرگ ، بزرگتر ، بزرگوارتر ، گرانمايهتر ، در خزانه نهادهاى ، پنهان داشته شدهاى ، نور حق ، حجّت استوار هويدايى كه آن روشنى است با روشنى ، و روشنى است از روشنى ، و روشنى است در روشنى ، و روشنى است بر روشنى ، و روشنى است بر هر روشنى ، و روشنى است كه روشن مىشود به آن هر تاريكى ، و مىشكند هر
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 561
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٦١