حضرت فرمود كه : « حاجتم آن است كه مرا رخصت دهى كه برگردم » . گفت كه : آن در دست تو است در هر زمان كه خواسته باشى . پس حضرت بيرون رفت و ربيع به آن حضرت عرض كرد كه : از برايت به ده هزار درهم امر كرد و گفت كه آن را به تو دهند . فرمود كه : « مرا در آن حاجتى نيست » . ربيع عرض كرد كه : در آن هنگام كه آن را نگيرى ، او را به خشم مىآورى . آن را بگير و به آن تصدّق كن .
3401 / 23 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از محمد بن اعين ، از قيس بن سلمه ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود . . . ( تا آخر آنچه در همين باب گذشت ، مگر آنكه در اينجا در سند ، به جاى بشر بن مسلمه ، قيس بن مسلمه و به جاى « و لا قوّة الّا بك » در آخر دعا ، « الّا باللَّه » است ) .
باب دعا از براى علّتها و مرضها
56 . باب دعا از براى علّتها و مرضها « 1 »
3402 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از عبدالرحمان بن ابىنجران و ابنفضّال ، از بعضى از اصحاب ما ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت : آن حضرت در نزد علّت مىفرمود كه : « اللَّهُمَّ إِنَّكَ عَيَّرْتَ أَقْوَاماً . . . لَاإِلهَ غَيْرُكَ ؛ خداوندا ! به درستى كه تو سرزنش كردهاى گروهى چند را ، پس گفتهاى : بگو كه : بخوانيد آنان را ، و گمان كردهايد ايشان را خدايان از غير خدا . پس نمىتوانند بر داشتن سختى از شما ، و نه گردانيدنى . پس اى كسى كه نمىتواند بر داشتن سختى من ، و نه گردانيدن آن را از من كسى غير از او ! صلوات فرست بر محمد و آل محمد ، و بردار سختى مرا ، و بگردان آن را به سوى كسى كه مىخواند با تو خداى ديگرى را . نيست خدايى غير تو » .
3403 / 2 . احمد بن محمد ، از عبدالعزيز مهتدى ، از يونس بن عبدالرحمان ، از داود بن ذُربىّ روايت كرده است كه گفت : در مدينه بيمار شدم ، بيمارى سختى . پس اين خبر به امام جعفر صادق عليه السلام رسيد و به من نوشت كه : « خبر ناخوشى تو به من رسيد . يك صاع از گندم بخر و بر پشت بخواب و آن را بر سينهء خود پراكنده كن ، به هر وضعى كه پراكنده شود ، و بگو كه : اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ . . . وَأَنْ تُعَافِيَنِي مِنْ عِلَّتِي ؛ « خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به نام تو ، كه چون سؤال كند تو را به آن بيچاره ، بردارى آنچه را كه با اوست از بدحالى ، و تسلط دهى او را در زمين ، و بگردانى او را جانشين خود بر آفريدگانت ، آنكه صلوات فرستى بر
هامش
( 1 ) . و علّت به معناى آزار است ، و مرض به معناى بيمارى . و اوّل ، آن چيزى است كه در بعضى از اعضا است و دويم ، در همهء آن . ( مترجم )