تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
ترس دشمن مرا » . 3396 / 18 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از سهل بن زياد ، از على بن اسباط ، از . ابراهيم بن ابىاسرائيل ، از حضرت امام رضا عليه السلام كه فرمود : « كنيزكى از ما خنازير « 1 » در گردنش بيرون آمد ؛ پس كسى به نزد من آمد ( - يعنى در خواب - ) و گفت : يا على ! به او بگو كه بگويد : يَا رَؤُوفُ يَا رَحِيمُ ، يَا رَبِّ يَا سَيِّدِي ؛ « اى مهربان ! اى بخشاينده ! اى پروردگار ! اى آقاى من ! » ، و اين را تكرار كند . حضرت فرمود كه : « پس كنيزك اين را گفت ، و خداى عز و جل خنازير را از او برد » . راوى گفت كه : حضرت فرمود كه : « اين دعا همان است كه جعفر بن سليمان به آن دعا كرد » . « 2 » 3397 / 19 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از حسين روايت كرده است كه گفت : دعائى از حضرت امام موسى عليه السلام سؤال نمودم و من در پشت سر آن حضرت بودم ؛ پس فرمود : « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ . . . أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَكَذَا ؛ خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به ذاتت كه صاحب كرم است ، و نامت كه بزرگ است ، و به ارجمنديت كه آهنگ آن نمىشود ، و به تواناييت كه باز نمىايستد از آن چيزى ، كه بكنى با من چنين و چنين » . و گفت كه : حضرت به خطّ خود رقعه‌اى به من نوشت كه بگو : « يَا مَنْ عَلَا فَقَهَرَ . . . وَافْعَلْ بِي كَذَا وَكَذَا ؛ « اى كسى كه برترى جست ! پس غالب شد ، و نهان را دانست ، پس مطلع شد . اى كسى كه مالك شد ! پس توانا شد . و اى كسى كه زنده مىگرداند مرده‌ها را ، و او بر هر چيزى توانا است ، صلوات فرست بر محمد و آل محمد ، و بكن با من چنين و چنين » ، بعد از آن بگو : يَا لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي ، بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي ؛ اى كه نيست خدا ، مگر خدا ! رحم كن مرا به حق كلمهء لا إله الّا اللَّه ، رحم كن مرا » . و رقعه‌اى ديگر به من نوشت كه مرا امر مىفرمود به اينكه اين را بگويم كه : « اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ . . . وَأَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً ؛ خداوندا ! بازدار از من به نيرومندى خود و توانايى خود . خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را در اين روز و در اين ماه و آنچه در اين سال است بركت‌هاى تو را در اينها ، و آن‌چه فرود مىآيد در اينها از سزا يا ناخوشى يا زحمت . پس بگردان آن را از من و از پدر و مادر من ، به نيرومندى خود و توانايى خود .
هامش
( 1 ) . خنازير ، به زخم هايى در گردن مىگويند كه گاه به مرگ مىانجامد . ( 2 ) . ذكر اين حديث در اين باب مناسب نيست ، و مناسب آن بود كه در باب بعد از اين ذكر شود . ( مترجم )