ستايش ، چنان كه تو سزاوار آنى . ستايش مر خدايى را است به همهء ستايشهاى او ، همهء آنها ، بر نعمتهاى او ، همهء آنها ، تا آنكه منتهى شود ستايش ، تا آن جا كه دوست مىدارد پروردگارم و خشنود شود » ، و بعد از صبح ، پيش از آنكه سخن گويى ، مىگويى : الْحَمْدُ لِلَّهِ مِلْءَ الْمِيزَانِ . . . وَمُنْتَهَى الرِّضَا ، وَزِنَةَ الْعَرْشِ ؛ « ستايش مر خدا را است ، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش ، و منزه است خدا ، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش ، و نيست خدايى ، مگر خدا ، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش ، و خدا بزرگتر است ، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش » ، و چهار مرتبه اين را اعاده مىكنى ، بعد از آن مىگويى كه : أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْعَبْدِ . . . فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَعَافِيَةٍ ؛ سؤال مىكنم تو را چون سؤال بندهء خوار ، كه صلوات فرستى بر محمد و آل محمد ، و آنكه بيامرزى براى من گناهان ما را ، و برآورى از براى ما حاجتهاى ما را در دنيا و آخرت ، در آسانى از تو و عافيت » .
3355 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد ، از بعضى از اصحابش ، از محمد بن فرج كه گفت :
حضرت امام محمد تقى عليه السلام به سوى من اين دعا [ را ] نوشت و اين را به من تعليم فرمود ، و فرمود كه : « هر كه در عقب نماز صبح اين دعا را بخواند ، هيچ حاجتى را طلب نكند ، مگر آنكه از برايش ميسّر شود ، و خدا مهمّات او را كفايت فرمايد : بِسْمِ اللَّهِ ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ . . . وَهُوَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ؛ به نام خدا و به خدا ، و صلوات فرستد خدا بر محمد و آل او ، و باز مىگذارم كار خود را به سوى خدا ، و به درستى كه خدا بينا است به بندگان ، پس نگاه داشته او را خدا ، از بدىهاى آنچه مكر كردند . نيست خدايى ، مگر تو . منزه مىشمارم تو را .
به درستى كه من بودم از ستمكاران . پس مستجاب كرديم از برايش و رهانيديم او را از اندوه ، و همچنين مىرهانيم مؤمنان را . بس است ما را خدا و نيكو وكيلى است . پس برگشتند با نعمتى از خدا و زيادتى بدون بدى ، و آنچه خواست خدا ، بود . نيست گرديدنى و نه توانايى ، مگر به خدا . آنچه خواست ، خدا بود ، نه آنچه خواستند مردمان . آنچه خواست خدا ، بود ، واگرچه مردمان دوست نداشتند . و بس است مرا پروردگار از پروريدگان . بس است مرا آفريننده از آفريدهشدگان . بس است مرا روزى دهنده از روزى داده شدگان . بس است مرا آنكه پيوسته بس بوده مرا از آن زمان ، هميشه . بس است مرا خدايى كه نيست خدايى ،
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 477
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٧٧