3315 / 37 . حسين بن محمد ، از احمد بن اسحاق ، از سعدان ، از داود رقّى ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « خواندن اين دعا را وا مگذار ، سه مرتبه چون صبح كنى و سه مرتبه چون شام كنى : اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ ؛ « خداوندا ! قرار ده مرا در زره خود كه استوار است . آن زرهى كه قرار مىدهى در آن ، كسى را كه مىخواهى » ، پس به درستى كه پدرم عليه السلام مىفرمود كه : اين از دعاى مخزون است » .
3316 / 38 . على بن محمد ، از بعضى از اصحاب خويش ، از محمد بن سنان ، از ابوسعيد مكارى ، از ابوحمزه ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : خدا به قول خود در شأن ابراهيم : « وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفّي » « 1 » ، چه قصد فرموده ؟ فرمود :
« سخنانى چند كه ابراهيم در آنها مبالغه فرمود » . عرض كردم كه : آنها چيست ؟ فرمود كه :
« چون صبح مىكرد ، سه مرتبه مىگفت كه : أَصْبَحْتُ وَرَبِّي مَحْمُودٌ ، أَصْبَحْتُ لَاأُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً ، وَلَا أَدْعُو مَعَهُ إِلَهاً ، وَلَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِيّاً ؛ « صبح كردهام و پروردگارم ستوده است . صبح كردهام كه شريك نمىسازم به خدا چيزى را ، و نمىخوانم با خدا خدايى را ، و فرا نمىگيرم از غير او دوستى را » ، و چون شام مىكرد ، سه مرتبه اين را مىگفت » . حضرت فرمود : « پس خداى - تعالى - در كتاب خويش فرو فرستاد كه : « وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفّي » ؛ يعنى : و آيا خبر داده نشد به آنچه در صحف ابراهيم است ، كه مبالغه نمود در وفا كردن به آنچه خداى سبحانه به او عهد فرموده بود از اوامر و حقوق » . عرض كردم : پس به قول خود در شأن نوح : « إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً » ؛ يعنى : « به درستى كه او بود بندهاى سپاسكار » . چه قصد فرموده ؟ فرمود : « سخنانى چند كه در آنها مبالغه فرمود » . عرض كردم كه : آنها چيست ؟ فرمود كه : « چون صبح مىكرد ، مىگفت : أَصْبَحْتُ أُشْهِدُكَ . . . وَلَكَ الشُّكْرُ كَثِيراً ؛ « صبح كردهام كه گواه مىگيرم تو را ، كه آنچه صبح كرده است با من از نعمت عافيت در دين يا دنيا . پس به درستى كه آن از تو است ، در حالى كه تنهايى ، نيست شريكى از براى تو . پس تو را است ستايش بر اين ، و از براى تو است شكر بسيار » ، چون صبح مىكرد ، سه مرتبه اين را مىگفت و چون شام مىكرد ، نيز سه مرتبه » . عرض كردم : پس چه قصد فرموده به قول خود در شأن يحيى : « وَحَناناً مِنْ لَدُنَّا وَزَكوةً » « 2 » ؛ يعنى : « و داديم به يحيى رحمت و عطوفت را از نزد خود ، و طهارت و عمل
هامش
( 1 ) . نجم ، 37 .
( 2 ) . مريم ، 13 .