تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه در نزد شام مىفرمود : « وَاذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخيفَةً ودَوْنَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ ؛ و ياد كن پروردگار خود را در دل خود از روى زارى و ترس ، و بدون آشكارِ از گفتار » . و نيز آن حضرت مىفرمود : « لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ . . . وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ نيست خدايى ، مگر خدا ، در حالتى كه تنها است . نيست شريكى از براى او ، و او را است پادشاهى و او را است ستايش . زنده مىگرداند و مىميراند و مىميراند و زنده مىگرداند ، و او زنده‌اى است كه نمىميرد ، و او بر هر چيزى توانا است » . راوى مىگويد كه : عرض كردم كه : « بِيَدِهِ الْخَيْرُ » فرمود : « به درستى كه خير و خوبى در دست او است ، و ليكن چنان كه من مىگويم ، بگو . ده مرتبه بگو : أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ ؛ « پناه مىبرم به خداى شنواى دانا » ، در هنگامى كه آفتاب طلوع مىكند ، و ده مرتبه در هنگامى كه غروب مىكند . 3296 / 18 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حمّاد ، از حريز ، از زراره ، از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « بعد از صبح ، سه مرتبه مىگويى : الْحَمْدُ لِرَبِّ الصَّباحِ الْحَمْدُ لِفالِقِ الْاصْباحِ ؛ « سپاس و ستايش از براى شكافندهء عمود صبح است و تاريكى شب ز ظلمت » ( يعنى آن جناب ، بَرنده تاريكى شب و آورنده روشنايى روز است ) ، و مىگويى : اللَّهُمَّ افْتَحْ لى . . . وَمِنْ حَيْثُ شِئْتَ وَكَيْفَ شِئْتَ ؛ خداوندا ! بگشا از برايم درِ كارى را كه در آن آسانى است از عافيت . خداوندا ! خوار گردان از برايم راه آن را ، و بينا گردان مرا بيرون رفتن‌گاه آن را . خداوندا ! اگر چنان باشد كه حكم كرده‌اى از براى يكى از آفريدگانت بر من ، توانايى را به بدى ، پس فرا بگير او را از پيش روى او و از پشت سر او و از طرف راست او و از جانب چپ او و از زير پاهاى او و از زير سر او ، و كفايت كن از من او را به آن‌چه خواهى و از آن‌چه خواهى و چنان كه خواهى » . 3297 / 19 . ابوعلى اشعرىّ ، از محمد بن عبدالجبّار ، از محمد بن اسماعيل ، از ابواسماعيل سرّاج ، از حسين بن مختار ، از مردى ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « هر كه چون صبح كند ، بگويد كه : اللَّهُمَّ انّى أَصْبَحْتُ . . . ابْليسُ وَجُنُودُهُ ؛ « خداوندا ! به درستى كه من صبح كرده‌ام در تو و پناه تو . خداوندا ! به درستى كه من به امانت مىسپارم به تو ، دين خود و جان خود و دنياى خود و آخرت خود و مال خود را ، و پناه مىبرم به تو اى بزرگ ! از بدى آفريدگان تو همه ، و پناه مىبرم به تو از بدى آن‌چه خاموش و متحيّر شوند به آن ، شيطان و