2660 / 11 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن عيسى ، از منصور ، از هشام بن سالم ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : بپرهيزيد از ظلم ؛ زيرا كه آن ، ظلمتها است در روز قيامت » .
2661 / 12 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از عمر بن اذينه ، از زراره ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « كسى نيست كه ستمى كند و مظلمهاى از او سر زند ، مگر آنكه خداى عز و جل او را به آن مظلمه مىگيرد ، در جان و مالش . و امّا آن ستم كه در ميان او و خدا است ، چون توبه كند ، آمرزيده مىشود » .
2662 / 13 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از ابن ابى نجران ، از عمار بن حكيم ، از عبد الاعلى مولاى آلسام كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام ابتدا به سخن فرمود كه : « هر كه ستم كند ، خداى عز و جل كسى را بر او مسلّط گرداند كه بر او ستم كند ، يا بر فرزندش ، يا بر فرزند فرزندش » . راوى مىگويد كه : عرض كردم : او ستم مىكند و خدا بر فرزندش ، يا بر فرزند فرزندش ، ظالم را مسلّط مىگرداند ؟ فرمود : « زيرا كه خداى عز و جل مىفرمايد :
« وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً »
« 1 » ؛ يعنى : و بايد كه بترسند آنان كه اگر بگذارند از پس مرگ خويش فرزندان ناتوان را ، بترسند بر ايشان از بىنوايى و ضايع شدن . پس بايد كه بپرهيزند از خدا و عذاب او ، و بايد كه بگويند گفتارى راست و درست » .
2663 / 14 . از او ، از ابن محبوب ، از اسحاق بن عمّار ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « به درستى كه خداى عز و جل وحى فرمود به سوى پيغمبرى از پيغمبران ، كه در مملكت پادشاه جبّارى از جبّاران بود ، كه : بيا به اين جبّار ( يعنى توجّه كن به جانب او ) ، و به او بگو كه :
من تو را به كار نداشتهام بر آنكه خونها بريزى و مالهاى مردم را بگيرى . و جز اين نيست كه من تو را به كار داشتهام ، كه ستمديدگان را از من باز دارى ( و ايشان را غوررسى [ / تفقد و رسيدگى ] كنى تا به درگاه من نيايند ) ؛ زيرا كه من ستمى را كه بر ايشان شده ، وا نمىگذارم ، و هر چند كه ايشان كافر باشند » .
2664 / 15 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از حسن بن على وشّاء ، از على بن
هامش
( 1 ) . نساء ، 9 .