فرمود : « مردى به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه : يا رسول اللَّه ! من هلاك شدهام .
حضرت عليه السلام به آن مرد فرمود كه : شيطان خبيث به نزد تو آمد و به تو گفت كه : كى تو را آفريده است ؟ تو گفتى كه : خداى عز و جل ؛ پس به تو گفت كه : كى خدا را خلق كرده است ؟ آن مرد به حضرت عرض كرد : آرى ، به حق آن كسى كه تو را به حق فرستاده است ، كه امر چنين بود .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : به خدا سوگند كه اين محض ايمان است » .
ابن ابى عمير مىگويد كه : پس عبد الرحمان حجّاج را به اين حديث خبر دادم ، گفت كه :
حديث كرد مرا پدرم ، از حضرت صادق عليه السلام ، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين گفتار خويش كه فرموده : « به خدا سوگند كه اين محض ايمان است » ، چيزى را قصد نفرمود ، غير از ترس او ، از آنكه چنان باشد كه هلاك شده باشد ، در هنگامى كه اين امر در دلش از برايش عارض شده است .
2945 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد و محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد و هر دو ، از على بن مهزيار كه گفت : به خدمت امام محمد تقى عليه السلام نوشت ، و به آن حضرت شكايت داشت از چيزى چند كه در خاطرش خطور مىكرد ؛ پس حضرت او را در بعضى از سخنان خويش جواب فرمود كه : « خدا اگر خواهد ، تو را ثابت مىدارد ؛ پس از براى شيطان ، بر تو راهى قرار نمىدهد كه بر تو مستولى شود . گروهى به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله شكايت كردند از خطراتى چند كه ايشان را عارض مىشود ، و در خاطر ايشان درمىآيد ، كه هر آينه اگر باد ، ايشان را به زير مىافكند يا پاره پاره مىشدند ، به سوى ايشان دوستتر بود از آنكه به آن تكلّم كنند ؛ پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : آيا اين حالت را در خود مىيابند ؟ عرض كردند : آرى . فرمود : به حقّ آن كسى كه جانم به دست قدرت او است ، كه اين صريح و خالص ايمان است ؛ پس چون چنين امرى را در خود بيابيد ، بگوييد كه : آمَنَّا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ ؛ يعنى : ايمان آورديم به خدا و رسول او ، و هيچ گشتنى ( از گناهان ) ، و هيچ توانايى بر طاعت نيست ، مگر به يارى خدا » .
2946 / 5 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از اسماعيل بن محمد ، از محمد بن بكر بن جناح ، از زكريّا بن محمد ، از ابواليسع داود ابزارى ، از حمران ، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود : « مردى به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه : يا رسول اللَّه ! به درستى كه من منافق شدهام . فرمود : به خدا سوگند كه منافق نشدهاى ، و اگر منافق شده بودى ، به نزد من نمىآمدى كه مرا اعلام كنى ، كه چه چيز تو را در شك و
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢١٣