تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
است كه فرمود : « به درستى كه بنده‌اى هست كه صبح مىكند و مؤمن است ، و شام مىكند و كافر است ، و صبح مىكند و كافر است ، و شام مىكند و مؤمن است ، و گروهى هستند كه ايمان به عاريه به ايشان داده مىشود ؛ پس آن ايمان از ايشان ربوده مىشود ، و ايشان ، معارين ناميده مىشوند » ( يعنى عاريه‌داده‌شدگان ) . بعد از آن ، فرمود كه : « فلان ، از ايشان است » . 2927 / 3 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از حفص بن بخترى و غير او ، از عيسى شلقان روايت كرده است كه گفت : نشسته بودم كه ابو الحسن ، حضرت امام موسىكاظم عليه السلام گذشت ، و بره‌گوسفندى همراه او بود . عيسى مىگويد كه : گفتم : اى پسر ! نمىبينى كه پدرت چه مىكند ؟ ما را به چيزى امر مىكند ، بعد از آن ، ما را از آن نهى مىكند . ما را امر كرد كه ابو الخطّاب را دوست داريم ، بعد از آن ، ما را امر كرد كه او را لعنت كنيم و از او بيزارى جوييم . پس حضرت كاظم عليه السلام فرمود - و آن حضرت ، در آن حال ، كودكى بود - كه : « خدا خلقى را از براى ايمان آفريده ، كه آن را زوالى نيست ، و خلقى را از براى كفر آفريده ، كه آن را زوالى نيست ، و خلقى را در ميان اين و آن آفريده ، كه ايمان را به عاريه به ايشان داده ، و ايشان ، معارين ناميده مىشوند . چون خواهد ، آن را از ايشان مىربايد . و ابو الخطّاب ، از آنها بود كه ايمان به عاريه به او داده شده بود » . عيسى مىگويد كه : پس بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم ، و آن حضرت را خبر دادم به آنچه به حضرت كاظم عليه السلام گفته بودم ، و آنچه به من گفته بود . حضرت صادق عليه السلام فرمود : « به درستى كه او نَبْعَه‌ى « 1 » پيغمبرى است » . 2928 / 4 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از اسماعيل بن مرّار ، از يونس ، از بعضى از اصحاب ما ، از امام موسىكاظم عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « به درستى كه خداى - تبارك و تعالى - ، پيغمبران را بر صفت پيغمبرى آفريد ؛ پس نمىباشند ، مگر پيغمبران . و مؤمنان را بر صفت ايمان آفريد ؛ پس نمىباشند ، مگر مؤمنان . و ايمان را به رسم عاريه به گروهى داد ؛
هامش
( 1 ) . و نبعه - به فتح نون كلمن و سكون باء ابجد - ، درختى است كه از آن چوب كمان گيرند ، و از شاخه‌هاى آن تير سازند . و مراد حضرت صادق عليه السلام اين است كه : آن حضرت ، درختى است روينده در كوهسار نبوّت ، و از آن ، تيرهاى حجّت ، و كمان‌هاى محجّت ، كه سواران ابحاث و شبهات خصم را كه بر مركب خيالات و وهم سوارند ، از پا به در مىآورد ، مىتوان گرفت . ( مترجم )
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 199 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى