دو قسم از زندقيان است كه ايشان را دهريّه مىگويند « 1 » و ايشان ، آنانند كه مىگويند :
« وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ »
« 2 » ؛ يعنى : « وهلاك نمىكند ما را ، مگر مرور روزگار « 3 » » . و اين دينى است كه ايشان به استحسانى از جانب خود ، آن را از براى خويشتن وضع كردند و قرار دادند ، بىآنكه بر دليل و حجّتى باشند ، و آن را ثابت كرده باشند ، و نه آنكه چيزى را از آنچه مىگويند ، محقّق نموده باشند . خداى عز و جل فرموده است كه :
« إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ »
« 4 » ؛ يعنى : نيستند ايشان ، مگر آنكه گمان مىكنند ، كه باعث ايشان بر آن ، محض پندار است » . و حضرت فرمود : « گمان مىكنند كه اين امر چنان است كه ايشان مىگويند ، و خدا فرموده است كه :
« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »
« 5 » ؛ يعنى : به درستى كه آنان كه كافر شدهاند ، يكسان است بر ايشان ، كه آيا بترسانى ايشان را ، يا نترسانى ايشان را ( يعنى خواه بترسانى و خواه نترسانى ) ، كه ايشان ايمان نمىآورند » . و حضرت فرمود : « يعنى به توحيد و يگانگى خداى عز و جل ؛ پس اين ، يكى از وجوه كفر است .
و امّا وجه ديگر از كفرِ جحود و انكار ، با [ وجود ] معرفت و شناسايى آن است كه انكاركننده انكار كند ، با آنكه او مىداند كه آن را كه انكار كرده ، حقّ است ، كه در نزد او قرار و استقرار دارد . و به حقيقت كه خداى عز و جل فرموده است كه :
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا »
« 6 » ؛ يعنى : « و انكار كردند فرعون و قوم او به آنها ( يعنى تكذيب كردند دلائل قدرت ما و براهين رسالت موسى عليه السلام را ) ، و نفسهاى ايشان ، آنها را يقين داشت ( يعنى مبيّن مىدانستند كه آنها از نزد خدا است و سحر نيست ) ، و به زبان ، تكذيب آنها مىكردند از روى ستمكارى ، و ترفّع و بلندى و سركشى از ايمان » . و خدا فرموده است كه :
« وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ »
« 7 » ؛ يعنى : ربودند يهودان ، پيش از فرود آمدن قرآن ، كه در وقت درماندگى ، طلب فتح و نصرت مىكردند به
هامش
( 1 ) . يعنى كسانى كه منسوباند به سوى دهر و روزگار ؛ چه ايشان ، همهء حوادث و وقايع را به روزگار نسبت مىدهند . و در قاموس مذكور است كه : دهرى - به فتح دال و به ضمّ آن - ، آن است كه قائل باشد به بقاى دهر . ( مترجم )
( 2 ) . جاثيه ، 24 .
( 3 ) . يعنى گردش شب و روز و گذشتن روزگار ، در هلاك نفس ما تأثير مىكند ، نه آنكه ملك الموت ، قبض روح ما مىكند به فرمان خدا . ( مترجم )
( 4 ) . جاثيه ، 24 .
( 5 ) . بقره ، 6 .
( 6 ) . نمل ، 14 .
( 7 ) . بقره ، 89 .