تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
هويدا شود ، مرگ ناگهانى بسيار شود . و چون پيمانه و ترازو كم سنجيده شود ، خداى عز و جل ايشان را به قحط و نقصان بگيرد . و چون زكات را منع كنند ، زمين بركت خود را از كشت و ميوه‌ها و همهء معدن‌ها منع كند . و چون در حكم‌ها ستم كنند ، يكديگر را بر ظلم و عدوان يارى كنند . و چون عهد و پيمان را بشكنند ، خدا دشمن ايشان را بر ايشان مسلّط گرداند . و چون رحم‌ها را قطع كنند ، مال‌ها در دست بَدان ( يا بدترين ) ايشان قرار داده شود . و چون امر به معروف و نهى از منكر نكنند ، و نيكان از اهل بيت مرا پيروى ننمايند ، خدا بَدان ايشان را بر ايشان مسلّط گرداند ؛ پس نيكان ايشان دعا كنند ، و از براى ايشان مستجاب نشود » . باب در بيان همنشينى كردن با گناهكاران

163 . باب در بيان همنشينى كردن با گناهكاران

2825 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از ابو زياد نهدى ، از عبيد اللَّه بن صالح ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « سزاوار نيست مؤمن را كه در جايى بنشيند كه خداى عز و جل را در آنجا معصيت مىكنند ، و او قدرت بر تغيير دادن آن نداشته باشد » . 2826 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد ، از بكر بن محمد ، از جعفرى كه گفت : شنيدم از امام موسىكاظم عليه السلام كه فرمود : « مرا چه مىشود كه تو را در نزد عبد الرحمان بن يعقوب ديدم ؟ » راوى عرض كرد كه : او خالوى [ / دايى ] من است . حضرت فرمود كه : « او در باب خداى عز و جل گفتار بزرگى مىگويد ، و آن ، اين است كه خدا را وصف مىنمايد ، و حال آنكه آن جناب به وصف در نمىآيد ، و كسى نمىتواند كه او را به كنه حقيقت وصف نمايد ؛ پس يا با او مىنشينى و ما را وا مىگذارى » ، و يا با ما مىنشينى و او را وا مىگذارى . عرض كردم كه : او آنچه خواهد ، بگويد ، چه چيز از آن بر من است ، چون به آنچه مىگويد ، قائل نباشم و به آن اعتقاد نكنم ؛ پس امام موسى عليه السلام فرمود كه : « آيا نمىترسى كه عذاب و عقوبتى بر او فرود آيد ، پس به شما همه برسد ؟ آيا ندانسته‌اى قصّهء آن كسى را كه از اصحاب موسى عليه السلام بود ، و پدرش از اصحاب فرعون بود ؟ پس در هنگامى كه لشكر فرعون به موسى رسيدند ، از ايشان تخلّف ورزيد و در دنبال ماند كه پدرش را موعظه كند ، تا آنكه او را به موسى ملحق گرداند . بعد از آن ، پدرش درگذشت ، و او با پدرش پيوسته با يكديگر جنگ مىكردند و بر همديگر خشم مىگرفتند ، تا آنكه به موضعى از كنار درياى نيل
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 105 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى