2585 / 8 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى بن عبيد ، از يونس ، از بعضى از اصحاب خويش ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در بين اينكه موسى عليه السلام نشسته بود ، ناگاه شيطان رو آورد و كلاهى كه صاحب رنگهاى مختلف بود ، پوشيده بود . و چون به حضرت موسى عليه السلام نزديك شد ، آن كلاه را از سر برداشت و به نزد موسى ايستاد و بر او سلام كرد . موسى به آن ملعون فرمود كه : تو كيستى ؟ گفت كه : من شيطانم . فرمود : تويى ، خدا خانهء تو را نزديك نگرداند ( يعنى همسايهء كسى نباشد شيطان ) .
گفت كه : من نيامدهام ، مگر از براى آنكه بر تو سلام كنم ، به جهت قرب و منزلتى كه نسبت به خداى عز و جل دارى » . حضرت فرمود كه : « موسى به شيطان فرمود كه : اين كلاه چيست ؟ عرض كرد كه : به اين كلاه ، دلهاى فرزندان آدم را مىربايم . موسى فرمود كه : مرا خبر ده به آن گناهى كه چون فرزند آدم آن را به عمل آورد ، بر او غالب مىشوى و دست مىيابى . عرض كرد كه : آن در وقتى است كه نفسش او را به شگفت آورد ، و عجب به هم رساند ، و عمل خود را بسيار شمارد ، و گناهش در چشمش كوچك باشد » . و فرمود كه : « خداى عز و جل به حضرت داود عليه السلام وحى فرمود كه : اى داود ! بشارت ده گناهكاران را ، و صدّيقان را بترسان . داود عرض كرد كه : چگونه گناهكاران را بشارت دهم و صدّيقان را بترسانم ؟ فرمود كه : اى داود ! گناهكاران را بشارت ده كه من توبه را قبول مىكنم و از گناه عفو مىنمايم ، و صدّيقان را بترسان كه به عملهاى خويش عجب نكنند ؛ چرا كه ، هيچ بندهاى نيست كه او را از براى حساب برپا كنم ، مگر آنكه هلاك مىشود » .
باب در بيان دوستى دنيا و حرص داشتن بر آن
126 . باب در بيان دوستى دنيا و حرص داشتن بر آن
2586 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از درست بن ابى منصور ، از مردى ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه ، و هشام نيز از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود : « سِرّ همهء گناهان ، دوستى دنيا است » .
2587 / 2 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن فضّال ، از ابنبكير ، از حمّاد بن بشير روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « دو گرگ درندهء خونخوارى كه در گلهء گوسفندى افتاده باشند ، و شبانهاى آن گوسفندان از آنها مفارقت كرده باشند و بر سر آنها نباشند ، و يكى از آن دو گرگ ، در اوّل گله و ديگرى ، در آخر آن باشد ، فساد