سبك و خوار دارى » .
2568 / 9 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن حكم ، از سيف بن عميره ، از عبد الاعلى بن اعين روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : به درستى كه بزرگترين تكبّر ، خوار شمردن خلق و سبك داشتن حقّ است » . راوى مىگويد كه : عرض كردم : خوار شمردن خلق و سبك داشتن حق چيست ؟
فرمود : « آن است كه حق را ندانى و بر اهل آن طعنه زنى ؛ پس هر كه چنين كند ، با خداى عز و جل در باب رداى آن جناب منازعه كرده است » .
2569 / 10 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از ابن بكير ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « در دوزخ رودخانهاى است مخصوص متكبّران ، كه آن را سقر مىگويند . و آن رودخانه ، از سختى حرارت و گرمى خود به خدا شكايت نمود ، و از آن جناب سؤال كرد كه او را رخصت دهد كه نفس كشد ، و چون رخصت يافت ، نفس كشيد ؛ پس دوزخ را سوزانيد » .
2570 / 11 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از داود بن فرقد ، از برادرش روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود :
« به درستى كه متكبّران در روز قيامت ، در صورت مورچگان قرار داده مىشوند ، و مردمان پا بر روى ايشان مىگذارند ، تا خدا از حساب خلايق فارغ شود » .
2571 / 12 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از چندين نفر ، از على بن اسباط ، از عمويش يعقوب بن سالم ، از عبد الاعلى ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : تكبّر چيست ؟ فرمود كه : « بزرگترين تكبّر آن است كه حق را سبك دارى و مردم را خوار شمارى » . عرض كردم كه : سبك داشتن حق چيست ؟
فرمود كه : « حق را ندانى و بر اهل آن طعنه زنى » .
2572 / 13 . از او ، از يعقوب بن يزيد ، از محمد بن عمر بن يزيد ، از پدرش روايت است كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه : من طعام پاكيزه مىخورم ، و بوى خوش مىبويم ، و بر حيوان خوش رفتار سوار مىشوم ، و غلام در پشت سرم راه مىرود ، پس آيا در اين رفتار چيزى از تكبّر مىبينى ؟ بفرما تا من آن را نكنم . حضرت صادق عليه السلام سر به زير افكند . بعد از آن فرمود : « جز اين نيست كه جبّار و متكبّر ملعون ، كسى است كه مردم را
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 737
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٣٧