تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
كه : زناكننده زنا نمىكند ، و حال آنكه او مؤمن باشد ، و دزد دزدى نمىكند ، در حالى كه مؤمن باشد » . 2464 / 23 . ابن ابى عمير ، از على زيّات ، از عبيد بن زراره روايت كرده است كه گفت : پسر قيس بن ماصر و عمر بن ذرّ بر امام محمد باقر عليه السلام داخل شدند ، و گمان مىكنم كه ابوحنيفه نيز با ايشان بود . پس پسر قيس بن ماصر به سخن درآمد و گفت : به درستى كه ما اهل دعوت و صاحبان ملّت خود را از ايمان بيرون نمىكنيم به سبب معاصى و گناهان . ( و مرادش اين بود كه : گناهان به ايمان زيان نمىرساند ) . راوى مىگويد كه : حضرت به او فرمود كه : « اى پسر قيس ! امّا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : زناكننده زنا نمىكند ، با آنكه مؤمن باشد ، و دزد دزدى نمىكند ، با آنكه مؤمن باشد ؛ پس تو با اصحابت در هر جا كه خواهى برو و هر مذهبى كه مىخواهى اختيار كن » . 2465 / 24 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى ، از يونس ، از عبداللَّه بن سنان روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از حال مردى كه گناه كبيره‌اى از جملهء گناه كبيره را مرتكب مىشود ، بعد از آن مىميرد ، آيا اين گناه ، او را از اسلام بيرون مىبرد ؟ و اگر معذّب شود ، عذابش مانند عذاب مشركان باشد ، يا آن را مدّت و انقطاعى هست كه در زمانى به سر خواهد آمد و به پايان مىرسد ؟ فرمود كه : « هر كه كبيره‌اى از كبائر را مرتكب شود ، و گمان كند كه آن كبيره حلال است ، همان او را از اسلام بيرون مىبرد ، و به سخت‌ترين عذاب‌ها معذّب مىگردد ، و اگر اعتراف داشته باشد كه گناه كرده است و اقرار دارد به اينكه آن گناه است ، و بر آن بميرد ، او را از ايمان بيرون مىبرد ، و ليكن او را از اسلام بيرون نمىبرد ، و عذابش از عذاب اوّل آسان‌تر و سبك‌تر باشد » . 2466 / 25 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از عبد العظيم بن عبداللَّه حسنى كه گفت : حديث كرد مرا امام محمد تقى عليه السلام و فرمود كه : « شنيدم از پدرم امام رضا عليه السلام كه مىفرمود : شنيدم از پدرم حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام كه مىفرمود : عمرو بن عبيد بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام داخل شد و چون سلام كرد و نشست ، اين آيه را تلاوت كرد كه :
« الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ »
« 1 » . بعد از آن باز ايستاد و سكوت
هامش
( 1 ) . شورا ، 37 .