باشد ، از برايش در نزد خدا ناخشنودى است » .
2360 / 9 . از او ، از احمد بن محمد ، از على بن حكم ، از زكريّا بن حرّ ، از جابر بن يزيد ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود : « جز اين نيست كه مؤمن در دنيا مبتلى مىشود بر اندازهء دينش . يا فرمود : بر حسب دينش » .
2361 / 10 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن ابىعبداللَّه ، از بعضى از اصحاب خويش ، از محمد بن مثنّى حضرمى ، از محمد بن بهلول بن مسلم عبدى ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « جز اين نيست كه مؤمن به منزلهء پلهء ترازو است ، هر چه در ايمانش فزوده شود ، در بلاء و زحمتش فزوده مىشود » .
2362 / 11 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از ابوايّوب ، از محمد بن مسلم روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « مؤمن چهل شب بر او نگذرد ، مگر آنكه او را امرى عارض شود كه او را اندوهناك سازد ، و به آن پند داده شود و آگاه گردد » .
2363 / 12 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از صفوان ، از معاويه بن عمّار ، از ناجيه روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه : مغيره مىگويد كه :
مؤمن مبتلى نمىشود به خوره و پيسى و نه به فلان و فلان . فرمود : « به درستى كه مغيره غافل است و خبر ندارد از حال صاحب سورهء ياسين - يعنى حبيب نجّار كه قصّهاش در آن مذكور است - به درستى كه حبيب ، دستش چلاق و خشكيده و به هم بسته و درهم كشيده بود » . بعد از آن ، حضرت انگشتان خويش را به سوى كف خويش برگردانيد و فرمود كه : « گويا من به چلاقى او مىنگرم ، و آن را مىبينم [ كه ] به نزد قوم خود آمد و ايشان را از عذاب خدا ترسانيد .
بعد از آن ، در فردا به سوى ايشان برگشت و او را كشتند » . بعد از آن حضرت فرمود كه :
« مؤمن به هر بليّهاى مبتلى مىشود و به هر نوع مردنى مىميرد ، مگر آنكه خود ، خود را نمىكشد » .
2364 / 13 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن ابىعبداللَّه ، از پدرش ، از ابراهيم بن محمد اشعرى ، از عبيد بن زراره كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « به درستى كه مؤمن در نزد خداى عز و جل در بهترين مكان و منزلهء عظيمى است » . - و سه مرتبه اين را فرمود - و فرمود : « زيرا كه او را به بلاء مبتلا مىگرداند ، بعد از آن جانش را
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 619
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦١٩