آنچه محمد آن را از نزد خدا آورده ، و در اموال حقّى هست ، و آن عبارت است از زكات ، و ولايتى كه خدا به آن امر فرموده ؛ يعنى ولايت آل محمد صلى الله عليه و آله ؛ زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
هر كه بميرد و امام خود را نشناسد ، به روش مردن جاهليت مىميرد . خداى عز و جل فرموده است :
« أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطيعُوا الرَّسُولَ وَاولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ » « 1 » ؛ پس على عليه السلام امام بود ، و بعد از او امام حسن شد ، و بعد از او امام حسين ، و بعد از او امام حضرت على بن الحسين ، و بعد از او حضرت محمد بن على . بعد از آن ، امر همچنين خواهد بود كه بعد از هر امام ، امامى باشد ؛ زيرا كه زمين صلاحيّت ندارد كه وجود داشته باشد ، مگر به امام . و هر كه بميرد و امام خود را نشناسد ، به روش مردن جاهليت مىميرد . و وقتى كه از همهء اوقات احتياج يكى از شما بيشتر است به سوى شناختن امام ، وقتى است كه جانش به اينجا رسد » .
راوى مىگويد : و حضرت به دست خويش اشاره به سينه خود فرمود ، و فرمود : « در آن هنگام مىگويد : هر آينه بر امر خوبى بودهام و اعتقاد درستى داشتهام » .
1499 / 10 . از او ، از ابوالجارود روايت است كه گفت : به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه : يابنرسول اللَّه ! آيا دوستى مرا با شما اهل بيت مىشناسى ؟ و مىدانى كه من خويش را از هر كسى بريده و به سوى شما منتهى شدهام ، و با شما موالات دارم ؟
ابوالجارود مىگويد : حضرت فرمود : « آرى » . و مىگويد : عرض كردم : من تو را مسألهاى مىپرسم و توقع دارم كه مرا در آن مسئله جواب بفرمايى ؛ زيرا كه من چشمم نابينا است و كم راه مىروم ، و در هر وقت نمىتوانم كه به زيارت و ديدن شما بيايم .
فرمود : « حاجت خود را بيار و آنچه مىخواهى بپرسى ، بپرس » .
عرض كردم : مرا خبر ده به دين خويش كه خداى عز و جل را به آن مىپرستى ، و تو و اهل بيتت به آن ديندارى مىكنند ، تا آنكه من خداى عز و جل را به آن بپرستم و ديندارى كنم .
فرمود : « اگرچه خطبه را كوتاه كردى و سخن را مختصر ادا نمودى ، و ليكن مسئله را بزرگ ساختى و از امر عظيمى پرسيدى . به خدا سوگند كه دين خويش و دين پدران خويش را به تو تعليم مىدهم . آنچه ما خداى عز و جل را به آن مىپرستيم و ديندارى مىكنيم ، گواهى دادن است به اينكه خدايى نيست ، مگر خدا ، و آنكه محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، و اقرار كردن به
هامش
( 1 ) . نساء ، 59 .