شكيبايى است در شدّت . و در امورى كه موجب اضطراب و بىآرامى است آرميده است . و در ناخوشىها صابر . و در وسعت و فراخى شاكر است . و غيبت نمىكند و تكبّر ندارد و رحِم را قطع نمىنمايد ، و چنان نيست كه سست يا بدخو يا درشت باشد . و چشمش بر او پيشى نگيرد ، و شكمش او را رسوا نكند ، و فرجش بر او غالب نشود ، و بر مردمان حسد نبرد . او را سرزنش مىكنند و او سرزنش نمىكند . و اسراف نمىكند . و مظلوم را يارى مىدهد . و بر گدا و بيچاره رحم مىكند . نفسش از او در رنج و زحمت و مردم از او در راحتند . در عزّت دنيا رغبت نمىكند و از ذلّت آن بىتابى نمىكند . مردمان را قصدى است كه رو به آن آوردهاند و او را قصدى است كه او را مشغول ساخته . در حكمش شكستى و در رأيش وهن و سستى و در دينش تلفى ديده نمىشود . راه راست مىنمايد هر كه را با او مشورت كند . و يارى مىكند هر كه او را يارى كند . و از فحش و سخن زشت و جهالت ترسد » .
2284 / 5 . از او ، از بعضى از اصحاب ما روايت است كه آن را مرفوع ساخته ، از امام محمد باقر يا امام جعفر صادق عليهما السلام كه فرمود : « اميرالمؤمنين به مجلسى گذشت كه جماعتى از قريش در آن حاضر بودند . و گروهى را ديد كه جامههاى سفيد پوشيده ، رنگهاى صاف و روشن دارند و بسيار مىخندند ، و به سوى هر كه به ايشان مىگذرد ، به انگشتان خويش اشاره مىكنند . بعد از آن به مجلسى گذشت كه گروهى از اوس و خزرج در آن بودند ؛ پس ديد كه گروهى چندند كه بدنهاى ايشان كهنه و گردنهاى ايشان باريك و رنگهاى ايشان زرد شده و در سخن گفتن فروتنى مىكنند ؛ پس على عليه السلام از اين امر تعجّب كرد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل شد و عرض كرد كه : پدر و مادرم فداى تو باد ! من به مجلسى از آن فلان گذشتم و قصّهء ايشان را شرح كرد . و به مجلسى از اوس و خزرج گذشتم و حال ايشان را وصف نمود . بعد از آن عرض كرد كه : همه مؤمناند ؛ پس مرا خبر ده يا رسول اللَّه به صفت مؤمن .
رسول خدا صلى الله عليه و آله زمانى سر به زير انداخت ، بعد از آن سر خود را بلند كرد و فرمود كه :
بيست خصلت در مؤمن است كه اگر آن خصلتها در او نباشد ، ايمانش كامل نيست . يا على ! به درستى كه از جملهء اخلاق و صفات مؤمنان آن است كه به نماز جماعت حاضر مىشوند ، و به سوى دادن زكات مىشتابند ، و گدا را طعام مىدهند ، و دست بر سر يتيمان مىكشند ، و جامههاى كهنهء خويش را پاك و پاكيزه مىگردانند ، و لنگها بر ميان مىبندند ؛ يعنى در عبادت دامن بر ميان مىزنند و مردانه عبادت مىكنند . آنان كه اگر خبر دهند دروغ نگويند ، و اگر
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 573
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٧٣