تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
امام رضا عليه السلام مثل اين را روايت كرده است . 1991 / 18 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از بعضى از اصحاب خويش ، از عمرو بن شمر ، از جابر ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « چون اميرالمؤمنين عليه السلام از مدينه بيرون آمد و اراده داشت كه به جانب بصره رود ، و در ربذه فرود آمد ؛ پس مردى از قبيلهء محارب به خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد كه : يا اميرالمؤمنين ! در ميان قوم خود متحمل دينى شده‌ام كه بر ديگرى لازم بود ، و قبول كرده‌ام كه آن را ادا كنم . و در طايفه‌اى چند از ايشان سؤال كردم كه با من مواسات و برابرى نمايند و مرا يارى كنند ؛ پس زبان‌هاى ايشان به سوى من پيشى گرفت ، به منع آن‌چه از ايشان خواستم . يا اميرالمؤمنين ! پس تو ايشان را امر كن به يارى كردن من ، و برانگيختن ايشان بر مواسات با من . حضرت فرمود كه : ايشان در كجايند ؟ عرض كرد كه : اين جماعت گروهى از ايشانند ، در آنجا كه مىبينى » . حضرت باقر عليه السلام فرمود : « پس اميرالمؤمنين ناقهء خويش را حركت دادند ، به وضعى كه آن ناقه را در رفتار بيش از آن ممكن نبود ؛ پس آن ناقه گام‌هاى خُرد برمىداشت ، و در رفتار به شترمرغ شباهت داشت . بعد از آن ، بعضى از اصحاب آن حضرت در طلب ناقه به اين طريق مىرفت ، و بعد از مشقّت‌ها و شدّت‌هاى پى در پى ، آخر به آن ناقه نرسيد . و اميرالمؤمنين عليه السلام به آن قوم رسيد ، و بر ايشان سلام كرد و از ايشان پرسيد كه : چه چيز ايشان را از مواسات و يارى كردن صاحب و يار خويش منع مىكند ؟ پس آن قوم از آن مرد شكايت كردند و او از ايشان شكايت نمود . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود كه : هر مردى با عشيره و قبيله خود پيوند مىكند ( يعنى بايد كه صلهء ايشان را به جا آورد ) زيرا كه ايشان از ديگران به نيكى او ، و به آن‌چه در دست دارد سزاوارترند . و بايد كه هر قبيله‌اى با برادر و كسان خويش پيوند كنند ، اگر روزگار او را به سر درآورد ، و دنيا از او روى بگرداند ؛ زيرا كه كسانى كه به هم مىپيوندند و به يكديگر بذل و بخشش مىكنند ، مأجور و مثاب خواهند بود ، و آنان كه از يكديگر مىبُرند و پشت به هم مىكنند ، مَوْزوُر باشند كه گناه و و بال بر ايشان بار شود . بعد از آن ، ناقهء خود را برانگيخت و به جهت ترغيب آن در رفتن ، فرمود : حل » « 1 » . 1992 / 19 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از عثمان بن عيسى ، از يحيى ،
هامش
( 1 ) . و حل - به فتح حا و سكون لام يا به كسر و تنوين - ، آن صوتى است كه از براى راندن و از جا به در آوردن ناقه مىگويند . ( مترجم )
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 391 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى