تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
1969 / 3 . و به همين اسناد ، از منقرى ، از عبدالرزّاق ، از معمر ، از زهرى ، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت است كه فرمود : « همهء خوبى را ديدم كه جمع شده است در بريدن اميد از آن‌چه در دست مردمان است . و هر كه مردم را در هيچ چيز اميد نداشته باشد ، و امر خود را به سوى خداى عز و جل رد كند در همهء كارهاى خود ، خداى - تعالى - در هر چيزى او را اجابت كند » . 1970 / 4 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از على بن حكم ، از حسين بن ابىالعلا ، از عبدالاعلى بن اعين روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « طلب كردن حاجت‌ها از مردمان و پناه بردن به ايشان ، باعث ربودن عزّت و آلتِ بردن حيا است . و نوميدى از آن‌چه در دست مردم است ، موجب عزّت است از براى مؤمن در دينش ، و طمع ، درويشى است حاضر و موجود » . 1971 / 5 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از احمد بن محمد بن ابىنصر كه گفت : به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : فداى تو گردم ! فرمانى براى من به اسماعيل بن داود نويسنده بنويس ، شايد كه از او چيزى بيابم . فرمود كه : « من در باب تو بخل مىكنم از آنكه مثل اين را از مانند او طلب كنى ، و ليكن بر مال من يا بر آن‌چه من دارم اعتماد كن » ( يعنى آن‌چه مىخواهى من از مال خود به تو مىدهم ) . 1972 / 6 . از او ، از پدرش ، از حمّاد بن عيسى ، از معاوية بن عمّار ، از نجم بن حطيم غنوى ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود : « نوميدى از آن‌چه در دست مردم است ، عزّت مؤمن است در دين او . آيا گفتهء حاتم را نشنيدى كه مىگويد :
اذا ما عَزَمْتَ الْيَاْسَ أَلْفَيْتَهُ الْغِنى * اذا عَرَفَتْهُ النَّفْسُ وَالطَّمَعُ الْفَقْرُ
يعنى : « هر گاه نوميدى از خلق را عزم كنى و دل بر آن گذارى ، آن را بىنيازى يا بى ؛ بلكه بىنيازى را منحصر در آن بينى ، هرگاه نفس تو آن را بشناسد . و طمع و اميد داشتن از مردم ، عين فقر و درويشى است » . 1973 / 7 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از عمّار ساباطى ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمود كه : بايد در دلت احتياج به سوى مردمان و بىنيازى جستن از ايشان جمع شود ؛ پس احتياجت به سوى ايشان ، در نرمى سخن و گشادگى روى تو باشد ، و بىنيازى جستنت از ايشان ، در