وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ »
« 1 » ( و ترجمهء آن در باب آيات ولايت گذشت ) . و آن جناب - تبارك و تعالى - فرمود كه :
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ * وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ »
« 2 » » .
( و در قرآن لفظ السّيّئة [ كه در برخى نسخ كافى هست ] بعد از أحسَن موجود نيست ؛ بلكه پيش از لفظ ادْفَعْ واقع است . و نظم آيه چنين است كه :
« وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ »
« 3 » تا آخر آنچه مذكور شد . و ترجمهء آن اين است كه : برابر نيستند نيك و بد . دفع كن به آن نيكى كه ، در نفسالامر آن ، نيكوتر است بدى را ؛ پس ناگاه آن كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است ، گويا كه او دوستى است كارساز ، مانند خويشِ مهربان . و داده نشوند اين خصلت نيك را كه مقابلهء بدى است به نيكى ، مگر آنان كه صبر كردند و شكيبايى نمودند . و عطا كرده نمىشود اين خليقهء پسنديده را ، مگر صاحب بهرهء بزرگ ) و حضرت فرمود : « پس آن حضرت صلى الله عليه و آله صبر نمود ، تا به مرتبهاى كه مصيبتهاى بزرگ را به او رسانيدند ، و او را در آن ورطهها انداختند ؛ پس سينهء آن حضرت تنگ شد . بعد از آن ، خداى عز و جل اين آيه را فرو فرستاد كه :
« وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ *
« 4 »
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ »
« 5 » ( و ترجمهء آيهء اوّل در باب اشاره و نصّ بر اميرالمؤمنين عليه السلام گذشت ) ، و ترجمهء آيهء دويم اين است كه : « پس تسبيح كن در حالى كه مقترن باشد به حمد پروردگار تو ، و باش از جملهء نمازگزارندگان يا سجدهكنندگان » . و حضرت فرمود : « پس آن حضرت را تكذيب كردند و او را متّهم ساختند ؛ پس از براى آن اندوهناك شد ، و خداى عز و جل اين آيه را فرستاد كه :
« قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ *
« 6 »
وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا »
« 7 » و ترجمهء آيهء اوّل در باب مذكور گذشت ، و ترجمهء آيهء دويّم اين است كه : « و هر آينه به حقيقت كه تكذيب شدند پيغمبرانى چند كه پيش از تو بودند ؛ پس شكيبايى كردند بر آنچه ايشان را تكذيب نمودند ، و آزار و
هامش
( 1 ) . مزمل ، 10 و 11 . و مرا با تكذيب كنندگان توانگر و مرفه وابگذار .
( 2 ) . فصّلت ، 34 و 35 .
( 3 ) . فصّلت ، 34 .
( 4 ) . و بى گمان ما مىدانيم كه سينهات از گفتههاى آنان تنگ مىشود .
( 5 ) . حجر ، 97 و 98 .
( 6 ) . بى گمان مىدانيم كه آنچه آنان مىگويند تو را اندوهگين مىكند ، البته آنان تو را تكذيب نمىكنند بلكه آنستمكاران آيات الهى را انكار مىكنند .
( 7 ) . انعام ، 33 و 34 .