و به درستى كه اينك ؛ يعنى على ، اميرمؤمنان است . گفتند : آرى » . « 1 »
تتمّهء حديث آنكه ، حضرت مىفرمايد : « پس پيغمبرى از براى ايشان ثابت شد ، و خدا پيمان را از پيغمبران اولوا العزم گرفت و فرمود : منم پروردگار شما ، و محمد رسول من است ، و على اميرمؤمنان است ، و اوصياى آن حضرت عليهم السلام بعد از او واليان امر مناند ، و خزينهداران علم من . و فرمود : مهدى چنان است كه به واسطهء او دين خويش را يارى مىكنم ، و دولت خود را به او ظاهر مىگردانم ، و به او از دشمنان خويش انتقام مىكشم ، و به او از روى طوع و رغبت و ناخوشى و كراهت معبود مىشوم ، كه مردم خواهى نخواهى مرا عبادت مىكنند . پيغمبران اولوا العزم عرض كردند كه : اى پروردگار ! اقرار كرديم و گواه شديم ، و آدم انكار نكرد و اقرار ننمود ؛ پس عزيمت از براى اين پنج تن ؛ يعنى محمد و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام در باب حضرت مهدى ثابت شد ، و آدم را عزمى بر اقرار به آن نبود و به آن دلى نبست . و اين است معنى قول خداى عز و جل كه مىفرمايد :
« وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً »
« 2 » . حضرت فرمود : « جز اين نيست كه مراد از نسيان و فراموشى ، ترك و وا گذاشتن است .
بعد از آن آتشى را امر فرمودتا زبانه كشيد ، و به اصحاب دست چپ فرمود : در آن داخل شويد ، و ايشان ، از آن ترسيدند و داخل نشدند . و به اصحاب دست راست فرمود : داخل آن شويد ؛ پس ايشان در آن آتش داخل شدند ، و بر ايشان سرد و سلامت گرديد . بعد از آن ، اصحاب دست چپ عرض كردند كه : اى پروردگار ! از لغزش ما بگذر . فرمود : از لغزش شما گذشتم ، برويد و داخل آتش شويد . باز ايشان از آن ترسيدند و داخل نشدند ؛ پس طاعت و ولايت و معصيت در آنجا ثابت شد » .
1460 / 2 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد و على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حسن بن محبوب ، از هشام بن سالم ، از حبيب سجستانى روايت كردهاند كه گفت : شنيدم از امام
هامش
( 1 ) . و در باب نادرى كه پيش از باب آيات ولايت است ، از حديث آخر آن چنان مفهوم مىشد كه اين قول از قرآن باشد ، و نظم آيهء شريفه به طريقهاى باشد كه ترجمهء آن مذكور شد . و از اينجا چنين استنباط مىشود كه در قرآن چنان نباشد ، چنانچه پوشيده نيست ، با آنكه در اينجا در هر يك از دو فقرهء رسالت و امارت ، لفظ « هذا » كه به اينك ترجمه شد ، موجود است ، و در آنجا مفقود بود ، و معصوم مراد خود را بهتر مىداند ، با آن كه هرگاه كسى مرتكب خلاف ظاهرى گردد ، به جهت ظهور قرينه و امثال ، [ اگر ] اين را حمل كند بر تأويل ، اصلًا سخنى [ و اشكالى ] وارد نمىآيد . ( مترجم )
( 2 ) . طه ، 115 .