بعد از آن ، اصحاب دست چپ گفتندكه : اى پروردگار ! از لغزش ما بگذر ، و چنان انگار كه ما را امر نفرمودهاى و ما مخالفت نكردهايم . فرمود : از لغزش شما درگذشتم و چنان انگاشتم كه شما مخالفت من نكردهايد ؛ پس در اين هنگام در آن داخل شويد . و ايشان رفتند كه داخل شوند ، و از آن ترسيدند و داخل نشدند ، و طاعت و معصيت در آنجا ثابت گرديد ؛ پس اين جماعتِ مطيعان نمىتوانند كه از عاصيان باشند ، و نه آنكه گروه عاصيان از مطيعان باشند يا به عكس » .
1457 / 2 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از ابناذينه ، از زراره روايت كرده است كه مردى سؤال كرد ، از امام محمد باقر عليه السلام ، از قول خداى - جلّوعزّ - :
« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
« 1 » تا آخر آيه . آن حضرت در جواب فرمود - و پدرش عليهما السلام مىشنيد : « حديث كرد مرا پدرم كه خداى عز و جل كفى را از خاك ؛ يعنى آن خاكى كه آدم عليه السلام را از آن آفريد ، گرفت ، و آب شيرينِ خوشگوار را بر آن ريخت . بعد از آن ، چهل صباح آن را وا گذاشت ؛ پس آب شور تلخ را بر آن ريخت و چهل صباح آن را وا گذاشت ، و در هنگامى كه آن سرشت برآمد ، آن را فرا گرفت و مالش سختى داد ، و خلايق مانند مورچگان ، از آن ، از طرف راست و چپ آن جناب بيرون آمدند . و همهء ايشان را امر فرمود : در آتش فرو روند ؛ پس اصحاب دست راست داخل شدند ، و آتش بر ايشان سرد و سلامت گرديد ، و اصحاب دست چپ سرباز زدند كه در آن داخل شوند » .
1458 / 3 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از احمد بن محمد بن ابىنصر ، از ابان بن عثمان ، از محمد بن على حلبى ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « چون خداى عز و جل اراده نمود كه آدم عليه السلام را بيافريند ، آب را بر گل رها فرمود . بعد از آن ، قبضهاى از آن گل را گرفت و آن را ماليد ؛ پس آن را از هم جدا كرد و به دست خود آن را دو فرقه نمود ، و ايشان را افشاند و پراكنده فرمود . ناگاه ايشان به جنبش درآمدند . بعد از آن ، آتشى را از براى ايشان برافراشت ، و اهل دست چپ را امر فرمود در آن داخل شوند ، و ايشان به سوى آتش رفتند و از آن ترسيدند و داخل نشدند ؛ پس اصحاب دست راست را امر فرمود در آن داخل شوند ، و
هامش
( 1 ) . اعراف ، 172 .