رسول خدا يك حصّه و آن يك حصّه كه از براى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود ، آن را بر شش حصّه قسمت مىفرمود : سه حصّه از براى خود و سه حصّه از براى يتيمان و بيچارگان و صاحب راه ( يعنى : رهگذرى ) و امّا انفال ، اين طريقه ، طريقهء آن نيست و انفال مال رسول بخصوص بود . و فدك - كه بنابر قولى دهى از دهات خيبر بوده است - مال رسول بخصوص بود ؛ زيرا كه آن حضرت و امير المؤمنين عليه السلام آن را گشودند و فتح آن نمودند و يك كس ديگر با ايشان نبود .
پس نام فىء از آن بر طرف شد و نام انفال لازم آن گرديد و همچنين نيستانها و معدنها و درياها و بيابانها همه مال امام و مخصوص اوست . پس اگر گروهى در اينها كار كنند به اذن امام ، چهار خمس از براى ايشان است و يك خمس مال امام است . و آنچه مال امام است ، جارى مجراى خمس است و حكم آن دارد و هر كه در اينها كار كند ، بىآنكه امام او را رخصت داده باشد ، امام همهء آن را از او مىگيرد ، و كسى را در آن چيزى و حقّى نيست و همچنين كسى كه چيزى را آبادان كند يا قناتى را جارى نمايد ، يا در زمين ويرانى بىرخصت صاحب زمين كار كند ، آن چيز از براى او نخواهد بود . پس اگر امام خواهد آنها را از او مىگيرد و اگر خواهد آنها را در دستش باقى مىگذارد .
1421 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حمّاد بن عيسى ، از ابراهيم بن عمر يمانى ، از ابان بن ابى عيّاش ، از سليم بن قيس روايت كرده است كه گفت : شنيديم از امير المؤمنين عليه السلام كه مىفرمود : « به خدا سوگند كه ماييم آنكه خدا از ذى القربى قصد فرموده و آنان كه خدا ايشان را به خود و پيغمبر خود عليه السلام پيوسته و قرين نموده و فرموده كه :
« ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ »
« 1 » ؛ يعنى : آنچه باز گردانيد خدا بر پيغمبر خود از اموال و املاك مردم دهات ، پس از براى خداست و از براى رسول و از براى خداوند خويشى نسبت به حضرت رسول و از براى يتيمان و بيچارگان كه بر قوت سال قادر نباشند » . و حضرت فرمود كه : « يعنى : يتيمان و بيچارگان از ما بخصوص و خدا از براى ما در صدقه - كه زكات است - حصّهاى قرار نداده ؛ از براى آنكه خدا پيغمبر خود را گرامى داشته و ما را اكرام فرموده از آنكه چركهاى آنچه را كه در دست مردمان است ، به ما بخوراند » .
1422 / 2 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از وشّاء ، از ابان ، از محمد بن مسلم ، از
هامش
( 1 ) . حشر ، 7 .