بگيرد و مؤاخذه كند . خليفه گفت كه : جستجو كنيد و ببينيد كه اين مرد ( يعنى : صاحب الأمر ) در كجاست ؟ زيرا كه اين امر ، امر عظيمى است . عبيداللَّه بن سليمان گفت كه : وكلاى او را مىگيريم و ايشان را مؤاخذه مىكنيم . خليفه گفت : چنين نمىكنيم ، و ليكن گروهى را پنهان به نزد وكلا بفرستيد با مالى چند كه وكلا ايشان را نشناسند . پس هر يك از ايشان كه مال را گرفت او را بگيرند . راوى مىگويد كه : پس توقيعى از حضرت بيرون آمد و در آن امر فرموده بود به اينكه همهء وكلا را اعلام كنند كه از كسى چيزى نگيرند و از آن ابا و امتناع كنند و در اين امر جهل را بر خود ببندند و اظهار كنند كه نمىدانند . بعد از آن در نهان مردى را به نزد محمد بن احمد فرستادند كه او را نمىشناخت و با او خلوت كرد و گفت كه : مالى با من است و مىخواهم كه آن را برسانم . محمد به آن مرد گفت كه : غلط كردهاى ، من از اين امر كه مىگويى ، چيزى را نمىشناسم و خبرى ندارم . و آن جاسوس پيوسته با محمد نرمى و باريكبينى و مهربانى مىنمود و محمد بر او تجاهل مىكرد و جاسوسان بسيار را در اطراف متفرّق ساختند كه جستجو نمايند و همهء وكلاى آن حضرت از گرفتن مال و اظهار وكالت ابا و امتناع كردند ؛ به جهت آنكه حضرت پيشتر ايشان را اعلام فرموده بود .
1387 / 31 . على بن محمد روايت كرده و گفته است كه : توقيعى بيرون آمد كه در آن نهى شده بود از زيارت مقابر قريش و كربلاى معلّى و چون چند ماه گذشت ، بعد از آن وزير خليفه باقِطائى را طلبيد و به او گفت كه : بنى فرات و اهل بُرس را ملاقات كن و به ايشان بگو كه : به زيارت مقابر قريش مرويد كه خليفه امر كرده است كه جستجو نمايند و پاپى شوند هر كه را كه به زيارت مىرود و او را بگيرند و بنى فرات ، خويش وزير بودند ( و در قاموس مذكور است كه بُرس ، دهى است در ميان كوفه و حلّه ) » .
126 . باب در بيان آنچه وارد شده است در دوازده امام و نصّ بر ايشان عليهم السلام
1388 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد برقى ، از ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى ، از امام محمد تقى عليه السلام كه فرمود : « امير المؤمنين عليه السلام رو آورد و حضرت حسن بن على عليه السلام همراه آن حضرت بود و آن حضرت بر دست سلمان تكيه داده بود ، پس در مسجد الحرام داخل شد و نشست كه ناگاه مرد خوششكل خوشلباسى آمد و سلام كرد و نشست . بعد از آن گفت : يا امير المؤمنين ، تو را از سه مسأله سؤال مىكنم اگر مرا