براى ناحيهء مقدّسه قرار داده بود و در اين باب كاغذى نوشت و پيش از آنكه ثلث را بيرون كند ، مالى به پسرش ابو المقدام تسليم كرد و كسى را بر آن مطلّع نساخت . حضرت به او نوشت كه : « كجاست مالى كه آن را براى ابى المقدام جدا كردى ؟ »
1383 / 27 . على بن محمد ، از ابوعقيل - يعنى : عيسى بن نصر - روايت كرده است كه گفت :
على بن زياد صيمرى عريضهاى نوشت و از آن حضرت كفنى خواهش كرد ، پس به سوى او نوشت كه : « تو در سال هشتاد ( يعنى : دويست و هشتادم هجرت ) به آن محتاج مىشوى » و على بن زياد در سال هشتاد وفات كرد و حضرت چند روزى پيش از مردنش كفن به سوى او فرستاد .
1384 / 28 . على بن محمد ، از محمد بن هارون بن عمران همدانى روايت كرده است كه گفت : از براى ناحيهء مقدّسه بر من پانصد اشرفى بود كه حضرت آن مبلغ را از من طلب داشت و من از دادن آن عاجز بودم و دستم به آن نمىرسيد . بعد از آن ، در دل خود گفتم كه مرا دكّانى چند است كه آنها را به پانصد و سى اشرفى خريدهام ، آنها را از براى ناحيهء مقدّسه قرار دادم به پانصد اشرفى كه بايد بدهم و به اين اراده گويا نشدم و به زبان نياوردم . پس آن حضرت به محمد بن جعفر نوشت كه : « دكّانها را از محمد بن هارون بگير ، در عوض پانصد اشرفى كه ما را بر او هست و از او طلب داريم » .
1385 / 29 . على بن محمد روايت كرده و گفته است كه : جعفر كذّاب در ميان كسانى كه ايشان را فروخت ، دخترى از اولاد جعفر را فروخت كه در خانهء حضرت بود و او را تربيت مىكردند . پس بعضى از سادات علوى فرستاد و خبر آن دختر را به خريدار اعلام كرد . آن خريدار گفت كه : به رد كردن آن دختر ، و به آنكه از بهايش چيزى را كم نكنم و نقصان به من نرسد ، خوشحالم و نفس من به اين طريق راضى مىشود . پس اين دختر را فراگير آن سيّد علوى رفت و اهل ناحيهء مقدّسه را به اين خبر اعلام كرد . پس ايشان ، چهل و يك اشرفى به نزد مشترى فرستادند و او را امر كردند كه دختر را به صاحبش برساند .
1386 / 30 . حسين بن حسن علوى روايت كرده و گفته است كه : مردى بود از همصحبتهاى « روزحسنى » و ديگرى با او بود و به او گفت كه : اين همان است كه مالها را جمع مىكند و او را وكيلانى چند هستند و همهء وكيلها را كه در نواحى و اطراف بودند ، نام بردند . و اين خبر به عبيداللَّه بن سليمان ، وزير خليفه رسيد ، وزير قصد كرد كه ايشان را
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 787
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٨٧