مدينهء رسول صلى الله عليه و آله فرستاد و همراه آن غلامان ، دو غلام بودند كه رأس و رئيس ايشان بودند و حضرت به خفيف نوشت كه همراه ايشان از مدينه بيرون آيد و خفيف با ايشان بيرون آمد و چون به كوفه رسيدند ، يكى از آن دو غلام شراب خورد و از كوفه بيرون نرفته بودند كه نامهاى از سمت سامره وارد شد كه آن غلامى را كه شراب خورده بود ، برگردانند و از خدمت آن حضرت معزول شد .
1378 / 22 . على بن محمد ، از احمد كه مكنّى است به ابو على بن غياث ، از احمد بن حسن روايت كرده است كه گفت : يزيد بن عبداللَّه وصيّت كرد كه اسب و شمشير و مالى به ناحيهء مقدّسه ببرند و قيمت آن اسب و غير آن را فرستادند و شمشير را نفرستادند . پس نامهاى وارد شد كه : « با آنچه فرستاديد ، شمشيرى بود و نرسيد » يا مانند اين عبارت سخنى فرمود .
1379 / 23 . على بن محمد ، از محمد بن على بن شاذان نيشابورى روايت كرده است كه گفت : پانصد درم ، كه بيست درم از آن كم بود ، در نزد من جمع شد و سرم فرو نيامد كه پانصد درم بفرستم كه بيست درم كم باشد ، پس بيست درم را از پيش خود شمردم و از مال خود بر آن افزودم و پانصد درم تمام را به سوى اسدى فرستادم و ننوشتم كه چه قدر از مال من در آن است ، بعد از آن توقيع وارد شد كه : « پانصد درم و اصل شد و بيست درم از آن مال تو بود » .
1380 / 24 . حسين بن محمد اشعرى روايت كرده و گفته است كه : نامهء امام حسن عسكرى عليه السلام وارد مىشد در باب جيره دادن جُنيد ، كه فارس بن حاتم قزوينى را كه از جملهء ملاعين بود ، به امر امام حسن عليه السلام كشت و در باب جيره دادن ابوالحسن و ديگرى ، و چون امام حسن عليه السلام از دنيا رفت ، نامهء از حضرت صاحب عليه السلام وارد شد كه در آن نامه از سر نو حكم به جيره دادن ابوالحسن و رفيق او فرموده بود ، و در امر جنيد چيزى وارد نشد . پس من به جهت اين امر ، بسيار غمناك شدم ، بعد از آن خبر مرگ جنيد آمد .
1381 / 25 . على بن محمد ، از محمد بن صالح روايت كرده است كه گفت : مرا كنيزى بود كه به آن خوشوقت بودم و از آن خوشم مىآمد . پس عريضهاى نوشتم و با آن حضرت مشورت نمودم در باب مباشرت كردن با آن كنيز براى فرزنددار شدن . توقيع وارد شد كه : « با آن كنيز براى طلب فرزند ، مباشرت كن و خداوند آنچه خواهد مىكند » . پس من به آن كنيز مجامعت كردم و حامله شد و بچه انداخت ، بعد از آن وفات كرد .
1382 / 26 . على بن محمد روايت كرده و گفته است كه : ابن عجمى ثلث مال خويش را از
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 785
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٨٥