تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً »
« 1 » ، و در دل خود گفتم نه آن‌كه در نامه نوشتم كه : مؤمنان را در اينجا كه مىبينى ؟ و مراد از آن ، كيانند ؟ پس جواب برگشت كه : « وليجه ، آن كسى است كه مردم او را بر پا مىكنند از براى امر امامت ، غير از ولىّ امر ، و آن‌كه در حقيقت و نفس الأمر ، اين منصب را داشته باشد . و نفس تو در باب مؤمنان با تو سخن گفت كه : ايشان در اين موضع كيانند ؟ ايشان امامانى هستند كه پناه و زنهار مىدهند بر خدا و خدا زنهار و امان ايشان را اجازه مىكند و قبول مىفرمايد » . 1339 / 10 . اسحاق روايت كرده و گفته است كه : حديث كرد مرا ابو هاشم جعفرى و گفت كه : تنگى زندان و سختى و آزار بند و زنجير را به امام حسن عسكرى عليه السلام شكايت كردم . پس حضرت به من نوشت كه : « تو امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى كرد » ، و در وقت ظهر مرا بيرون آوردند و در منزل خود نماز كردم ؛ چنانچه آن حضرت فرموده بود . و در تنگى و پريشانى بودم و خواستم كه به آن حضرت نامه‌اى بنويسم و در آن نامه ، دينارى چند از او طلب كنم ، و ليكن شرم كردم و ننوشتم . و چون به منزل خويش رفتم ، صد دينار به سوى من فرستاد و به من نوشته بود كه : « هر وقت تو را حاجتى باشد ، شرم مكن و حشمت مرا مانع قرار مده و آن حاجت را طلب كن كه تو خواهى ديد آنچه را كه دوست مىدارى و آنچه مىخواهى مىدهم . ان شاء اللَّه تعالى » . 1340 / 11 . اسحاق ، از احمد بن محمد بن اقرع روايت كرده است كه گفت : حديث كرد مرا ابو حمزه - يعنى : نصر يا نصير خادم - و گفت كه : چندين مرتبه شنيديم كه امام حسن عسكرى با غلامان خود از ترك و رومى و صقالبه به زبان ايشان سخن مىگفت . « 2 » ابو حمزه مىگويد : من از اين امر تعجّب كردم و با خود گفتم كه : اينك در مدينه متوّلد شد ، و از براى كسى ظاهر نشد تا آن‌كه امام على نقى عليه السلام از دنيا درگذشت و هيچ‌كس او را نديد ، پس اين چگونه خواهد بود ؟ و نفس خويش را به اين قصّه حديث مىكردم كه حضرت رو به من آورد و فرمود : « به درستى كه خداى تبارك و تعالى حجّت خود را از ساير خلائق ممتاز و آشكار ساخته ، به هر چيزى ، و همهء زبان‌ها و شناختن نسب‌ها و اجل‌ها و امور اتّفاقيّه را به او عطا مىفرمايد . و اگر اين نبود ، در ميان حجّت و حجّت آورده شده ( يعنى : رعيّت كه مغلوب
هامش
( 1 ) . توبه ، 16 . ( 2 ) . و صقالبه ، طايفه‌اى هستند كه بلاد ايشان با بلاد خرز به هم پيوسته در ميان بلغار و قسطنطنيه . ( مترجم )
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 737 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى