است كه در قادسيّه ( و بنابر بعضى از نسَخ كافى ، در سال قادسيّه ) به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت و او را اعلام كرد كه مردم اراده برگشتن دارند ؛ چه ايشان به سوى حجّ بيرون رفتند و در قادسيّه شنيدند كه در منازل بعد آب يافت نمىشود ، لهذا اراده برگشتن داشتند ، و نوشت كه : از تشنگى مىترسد . حضرت عليه السلام در جواب نوشت : « برويد كه بر شما هيچ ترسى نيست . ان شاءاللَّه » . پس همگى صحيح و سالم رفتند ؛ والحمدللَّه رب العالمين .
1336 / 7 . على بن محمد ، از على بن حسن بن فضل يمانى روايت كرده است كه بر جعفرى از فرزندان جعفر ( كه پدر قبيلهاى است از بنى عامر ) خلائق بسيار و لشكر بىشمار فرود آمدند كه او را تاب مقاومت ايشان نبود ، پس به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت و از اين امر شكايت داشت . حضرت در جواب او نوشت كه : « شما از اين امر كفايت مىشويد .
ان شاء اللَّه » .
پس جعفرى با چند نفر كمى به سوى ايشان بيرون آمد ، و آن گروه از بيست هزار زياد بودند ، و او در ميانهء لشكرى بود كه از هزار كمتر بودند و مع ذلك ريشهء ايشان را بر آورد ، و اموال ايشان را غارت كرد .
1337 / 8 . على بن محمد ، از محمد بن اسماعيل علوى روايت كرده است كه گفت : امام حسن عسكرى عليه السلام در نزد على بن نارمَش حبس شد - / و على از همهء مردمان عداوتش با اهل بيت زيادتر و شدّتش بر آل ابىطالب از ايشان بيشتر بود - / و به او گفته شد كه : آنچه مىخواهى با آن حضرت بكنى ، بكن . و حضرت يك روز بيشتر در نزد او نماند كه رخهاى خود را به جهت تعظيم آن حضرت بر زمين گذاشت ( و بنابر بعضى از نسخ ، تيزى و تندى خود را بر زمين گذاشت ) ، و ملايم گرديد ، و چنان شد كه به جهت اجلال و تعظيم ، چشم خود را به سوى آن حضرت بر نمىداشت ( يعنى : سر به زير مىانداخت و به زمين و غير آن نگاه مىكرد ) .
پس آن حضرت از نزد او بيرون آمد ، در حالى كه بينايى على از همهء مردم نيكوتر و گفتارش در شأن آن حضرت از هر كسى بهتر بود .
1338 / 9 . على بن محمد و محمد بن ابى عبداللَّه روايت كردهاند ، از اسحاق بن محمد نخعى كه گفت : حديث كرد مرا سفيان بن محمد ضُبَعى و گفت : به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم و او را سؤال كردم از وليجه ، و آن قول خداى تعالى است كه فرموده :
« وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ