حجّت حجّت است ) ، فرقى نبود » .
1341 / 12 . اسحاق از اقرع روايت كرده است كه گفت : به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم و او را سؤال كردم از امام كه آيا محتلم مىشود ؟ و بعد از آنكه نامه از دست من بيرون رفته بود ، با خود گفتم كه : احتلام فعل شيطان و خيال شيطانى است و خداى تبارك و تعالى دوستان خود را از اين عيب پناه داده . پس جواب آن حضرت رسيد كه : « حال ائمّه در عالم خواب همان حال ايشان است در عالم بيدارى ، و خواب ، چيزى را از ايشان تغيير نمىدهد و خدا دوستان خويش را از خطرات شيطان و وسوسهء او كه در دل مىافتد ، پناه داده ؛ چنانچه نفس تو ، تو را به آن خبر داد » .
1342 / 13 . اسحاق روايت كرده و گفته است كه : حديث كرد مرا حسن بن ظريف و گفت كه : دو مسأله در سينهام خليد و خواستم كه در باب آنها نامهاى به امام حسن عسكرى عليه السلام بنويسم ، پس نامهاى نوشتم و او را سؤال كردم از قائم عليه السلام كه چون قيام كند به چه وضع حكم خواهد كرد ؟ و مجلس آن حضرت كه در آن در ميان مردمان حكم مىكند ، كجا خواهد بود ؟ و خواستم كه او را سؤال كنم از چيزى كه از براى تب رِبع نافع باشد . « 1 »
راوى مىگويد كه : پس مرا غفلتى روى داد و حديث تب را ننوشتم . بعد از آن جواب آمد كه : « سؤال كردى از قائم و چون آن حضرت قيام كند در ميان مردمان ، به علم خود حكم خواهد كرد ، و از كسى شاهد نمىطلبد . و مىخواستى كه از دوا و افسون تب رِبع سؤال كنى و فراموش كردى ، در پارهاى كاغذ يا برگ درختى اين را بنويس كه :
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
« 2 » ، يعنى : « اى آتش ، سرد و سلامت باش بر ابراهيم » ( يعنى : سردى كه به حدّ اعتدال باشد و به او ضرر نرساند ) . و اين را بر شخص تبدار بياويز كه به اذن خدا چاق مىشود و شفا مىيابد . ان شاءاللَّه » .
پس ما آنچه را كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام ذكر فرموده بود ، بر شخص تبدار آويختيم ، به هوش آمد و چاق شد .
1343 / 14 . اسحاق روايت كرده و گفته است كه : حديث كرد مرا اسماعيل بن محمد بن
هامش
( 1 ) . و رِبع به كسر را و سكون با ، تبى است كه يك روز مىگيرد و سر مىدهد ، و روز چهار بر مىگردد ؛ كه از اوّل تب اوّل تا آخر تب دويم چهار روز است ، و هر چهار روز دو تب مىكند و دو روز در ميان تب ندارد . ( مترجم )
( 2 ) . انبيا ، 69 .