پس حضرت امام موسى كاظم عليه السلام به راهب فرمود كه : « صاحبت كه او را ملاقات كردهاى ، تو را خيرخواهى كرده » .
راهب به آن حضرت عرض كرد كه : فداى تو گردم ، نامش چيست ؟
فرمود كه : « آن مرد متمّم ، پسر فيروز است و او از پسران فُرس است ، و از كسانى كه ايمان آوردهاند به خدايى كه تنها است و او را شريكى نيست و از روى اخلاص و يقين او را بندگى كردهاند . و از خويشان خود گريخت ، چون از ايشان ترسيد . پس پروردگارش حكمت را به او بخشيد و او را به راه راست هدايت فرمود و او را از پرهيزگاران گردانيد و در ميانهء او و بندگان خالص خويش شناسايى به هم رسانيد . و هيچ سالى نيست ، مگر آنكه او به زيارت مكّه مىآيد و حجّ مىكند ، و در سر هر ماه يك مرتبه عمره را به جا مىآورد ، و از موضع خود از هند به سوى مكّه مىآيد از روى فضل و افزونى از جانب خدا و يارى آن جناب و خدا شكر كنندگان را همچنين جزا مىدهد » .
بعد از آن ، راهب آن حضرت را از مسائل بسيار سؤال نمود و هر يك از آنها را كه مىپرسيد ، حضرت او را جواب مىفرمود . حضرت ، راهب را از چيزى چند سؤال فرمود و در نزد او در آنها جوابى نبود ، پس حضرت او را به آنها خبر داد .
بعد از آن ، راهب عرض كرد كه : مرا خبر ده از هشت حرفى كه از آسمان فرود آمد ، پس چهار حرف از آن در زمين ظاهر شد ، و تفسير آنها آشكار گرديد ، و چهار حرف از آن در هوا باقى ماند كه آن چهار حرفى كه در هوا باقى مانده است ، بر كه فرود مىآيد كه آن را تفسير و بيان مىكند ؟
فرمود كه : « اينك قائم ما است كه خدا آن را بر او فرو مىفرستد ، و قائم آن را تفسير مىكند ، و بر او فرو مىفرستد آنچه بر صدّيقان و رسولان و هدايت يافتگان ، فرو نفرستاده » .
راهب عرض كرد كه : مرا خبر ده از دو حرف از آن چهار حرفى كه در زمين است كه آنها چه چيزاند ؟ حضرت فرمود كه : « تو را به همهء آن چهار حرف خبر مىدهم : امّا حرف اوّل از آنها ، اين است كه نيست خدايى مگر خدا در حالتى كه تنهاست ، و او را شريكى نيست ، و هميشه باقى خواهد بود ، و حرف دويم ، اين است كه محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست ، در حالتى كه خويش را از غير خدا خالص نموده ( يا خدا او را از غير خويش خالص فرموده ) و حرف سيم ، اين است كه ما اهل بيت پيغمبريم ، و حرف چهارم ، اين است كه شيعيان ما از ما هستند
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 659
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٥٩