تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
و دليلى را » . راهب مىگويد كه : به او گفتم كه : من به سوى تو سفر كرده‌ام و از شهر دورى آمده‌ام و به سوى تو كه مىآمدم ، متعرّض درياها و غم‌ها و اندوه‌ها و ترس شده‌ام . و صبح و شام كرده‌ام كه نوميد بوده‌ام و مىترسيدم كه به حاجت خويش ظفر نيابم . به من گفت كه : نمىبينم مادر تو را كه به تو حامله شده باشد ، مگر آن‌كه فرشته‌اى گرامى در نزد او حاضر بوده ( و اين كنايه از آن است كه سعادتمند بودى ) و نمىدانم كه پدرت در هنگامى كه خواسته باشد كه با مادرت مجامعت كند ، مگر آن‌كه غسل كرده و با طهارت با او مجامعت نموده و گمان نمىكنم ، مگر آن‌كه پدرت جزء چهارم از انجيل را ( كه مشتمل بر دعا و انابه است ، چنانچه گفته‌اند ) ، خوانده در آن ماهى كه مجامعت اتّفاق افتاده ( و بنابر بعضى از نسَخ كافى ، در آن شب بيدارى كه اين امر اتّفاق افتاده ، يعنى : انعقاد نطفه تو بعد از شب بيدارى پدرت و خواندن سِفر رابع از انجيل بوده ) و به اين جهت از براى او ( يا از براى تو بنا بر اختلاف نسخ ) به خير و خوبى ختم شده . برگرد از همان راه كه آمده‌اى و برو تا به مدينهء محمد صلى الله عليه و آله كه آن را طيّبه مىگويند ، فرود آيى و نام آن شهر در زمان جاهليت يثرب بوده ، بعد از آن قصد كن و برو تا به جايى از آن ، كه آن را بقيع مىگويند . پس سؤال كن از خانه‌اى كه آن را خانهء مروان مىگويند ، و در آن خانه فرود آى و سه روز در آنجا بمان . بعد از آن سؤال كن از پيرمرد سياهى كه بر درِ آن خانه بوريا مىبافد و اين بوريا در بلاد ايشان ، نامش خَصف است . « 1 » پس با آن پير ملاطفت و مهربانى كن و به او بگو كه : هم‌منزل تو كه هميشه در سه كُنج خانه در اطاقى كه چهارچوب‌هاى كوچك در آن است ، فرود مىآيد ، مرا به سوى تو فرستاده . بعد از آن ، او را سؤال كن از فلانِ پسر فلان همان فلانى ( كه در ميانهء ما معهود است . يعنى : حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام ) و او را سؤال كن كه مجلس او كجاست ؟ و نيز از او سؤال كن كه در چه ساعت در آن مىگذرد ؟ پس البتّه او را به تو مىنمايد ( يا او را براى تو وصف مىكند ) كه تو او را به آن صفت بشناسى . و زود باشد كه او را براى تو وصف كنم . من گفتم كه : چون او را ملاقات كنم ، چه كنم ؟ گفت كه : او را سؤال كن از آنچه بوده و از آنچه خواهد بود ، و او را سؤال كن از مسائل و نشانه‌هاى دين ، هر كه گذشته و هر كه باقى مانده .
هامش
( 1 ) . و خصف به فتح خا و صاد چيزى است كه از برگ خرما مىبافند . ( مترجم )