عرب مبعوث شده ، و او همان پيغمبر عربى هاشمى است ، و چون داخل مدينه شدى ، سؤال كن از منزل پسران غنم بن مالك بن نجّار و آن در نزد در مسجد مدينه است ، و جامهء ترسايى و هيئت آن را از خود دور كن ؛ زيرا كه حاكم مدينه بر ترسايان سختگيرى مىكند ، و خليفه شدّتش بر ايشان از او بيشتر است . بعد از آن سؤال مىكنى از منزل پسران عمرو بن مبذول و آن در نقيع زبير است « 1 » ( تتّمه روايت : ) پس ، از ايشان سؤال مىكنى از موسى بن جعفر و اينكه منزل او در كجاست و آن حضرت در كجا مىباشد آيا مسافر است يا حاضر ؟ پس اگر مسافر باشد ، دنبال او برو و به او ملحق شو ؛ زيرا كه سفر آن حضرت نزديكتر است از آن مسافتى كه تو طى كردهاى و به جانب او سفر نمودهاى . پس او را اعلام كن كه مطران كه در بالاى غوطه ( يعنى : غوطهء دمشق ) مسكن دارد ، او مرا به سوى تو رهنمايى نمود و مطران تو را سلام مىرساند و مىگويد : بيشتر مناجات من با پروردگار خويش آن است كه اسلام مرا بر دست تو قرار دهد .
و آن ترسا اين قصّه را خواند ، در حالى كه ايستاده و تكيه زده بود بر عصاى خويش . بعد از آن به حضرت عرض كرد كه : اى آقاى من ، اگر مرا رخصت مىدهى از براى تو تكفير به عمل مىآورم و مىنشينم . « 2 » حضرت فرمود كه : « تو را رخصت مىدهم كه بنشينى ، و ليكن تو را رخصت نمىدهم كه تكفير را به عمل آورى » .
پس نشست و بُرنس خود را از سر انداخت . « 3 » پس آن ترسا عرض كرد كه : فداى تو گردم ، مرا رخصت مىدهى در سخن گفتن ؟ حضرت فرمود : « آرى ، تو نيامدهاى ، مگر براى آنكه سخن گويى » . پس آن ترسا عرض كرد كه : جواب سلام صاحب خويش ( يعنى : عالم غُوطه ) را بگويم از جانب تو ، يا آنكه جواب سلام او را نمىفرمايى ؟ حضرت امام موسى عليه السلام فرمود كه :
« سلام بر صاحب تو باد ! اگر خدا او را هدايت كند ، و امّا تسليم و سلام كردن به طريقهء جزم كه در آن شرطى نباشد ، چنانچه بعضى گمان كردهاند ، يا آشتى كردن ، پس آن در وقتى است كه
هامش
( 1 ) . و نقيع ، بانون كَلمَن چاهى است پر آب ، و در بعضى از نسخ كافى ، بقيع با باى ابجد است ، و آن تصحيف است ؛ زيراكه بقيع قبرستان مدينه است و آن در بيرون شهر است و آن را بقيع فرقد مىنامند . ( مترجم )
( 2 ) . و تكفير به معنى خم شدن و سر به زير آوردن است ؛ به طورى كه نزديك به ركوع باشد و در اين زمان آن را كُرنشمىگويند و بعضى گفتهاند كه : به معنى دست در بر گرفتن است . ( مترجم )
( 3 ) . و بُرنس ، به ضمّ با و نون و سكون را ، كلاه فرنگى را گويند ، و بر داشتن آن در وقت سخن گفتن ، نشانهء تعظيم وتواضع مخاطب است ، و در صراح است كه آن كلاهى است كه در اوّل اسلام آن را مىپوشيدهاند . ( مترجم )