تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
اى محمد بن على ، به درستى كه من بر تو مىترسم از حسد ، و جز اين نيست كه خداى عزّوجلّ كافران را به آن وصف نموده ، پس فرموده كه :
« كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ »
« 1 » ، يعنى : « دوست داشتند بسيارى از اهل كتاب آن‌كه بگردانند شما را بعد از ايمان آوردن شما ، كافران ( يعنى : آرزو دارند كه شما را كافر گردانند به جهت حسد بردن بر شما كه صادر شده از نزد نفس‌هاى ايشان ) بعد از روشن شدن حقّ و راستى از براى ايشان » . و خداى عزّوجلّ ، شيطان را بر تو تسلّطى قرار نداده . اى محمد بن على ، آيا نمىخواهى تو را خبر دهم به آنچه از پدرت شنيدم و در شأن تو ؟ محمد عرض كرد كه : مرا خبر ده . فرمود كه : شنيدم از پدرت عليه السلام در روز جنگ بصره كه مىفرمود : هر كه دوست دارد كه با من نيكى كند در دنيا و آخرت ، بايد كه نيكى كند با محمد فرزند من . اى محمد بن على ، اگر خواهم كه تو را خبر دهم و تو نطفه بودى در پشت پدرت ، هر آينه تو را خبر مىدهم . اى محمد بن على ، آيا ندانستى كه حسين بن على عليه السلام بعد از وفات من و مفارقت روح من از بدنم ، امام كسى است كه بعد از من است ؟ و اين در نزد خداى جلّ اسمه در لوح محفوظ ميراثى است از پيغمبر صلى الله عليه و آله كه خداى عزّوجلّ آن را در ميراث پدر و مادر او صلى الله عليه و آله زياد فرموده ، و خدا دانست كه شما بهترين خلق اوييد . پس محمد صلى الله عليه و آله را از ميانهء شما برگزيد و محمد صلى الله عليه و آله ، على را برگزيد ، و على عليه السلام ، مرا به امامت برگزيد ، و من ، حسين عليه السلام را اختيار كردم . پس محمد بن على ، به آن حضرت عرض كرد كه : تو امامى و تويى وسيله و دست‌آويز من به سوى محمد صلى الله عليه و آله . و به خدا سوگند ، كه هر آينه دوست مىداشتم كه جانم برود پيش از آن‌كه اين سخن را از تو بشنوم . و به درستى كه در سر من ، سخنى چند هست ( يعنى : در نعت تو ) چون آب شيرين كه دلوهاى بيان ، تمام آن را بر نتواند كشيد ، و وزيدن بادهاى خطرات نفسانى و همزات شيطانى ، آن را تغيير نمىتواند داد ، و در جلا و ثبوت ، چون نوشته‌اى است كه به نقطه و اعراب عجميّت و گنگى آن رفته در مقصود ، كمال ظهور داشته باشد و نوشته باشد و در پوست آهوى منّقش و مكرّر قصد مىكنم كه آن را ظاهر كنم . پس خويش را در اين باب مسبوق مىيابم كه كتاب منزل ( يعنى : قرآن ) و آنچه رسولان و پيغمبران آن را آورده‌اند ،
هامش
( 1 ) . بقره ، 109 .