تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
به او گفتم كه : جعفر بن محمد تو را سلام مىرساند و به تو مىفرمايد كه : « من غلام تو رُفيد را پناه دادم ، و در پناه تو فرستادم ، پس او را به بدى بر ميانگيزان » . ابن هُبيره از روى تعجب گفت : اللَّه ، جعفر بن محمد اين گفتار را به تو گفت و مرا سلام رسانيد ؟ من سوگند ياد كردم . پس سه مرتبه اين گفتار را بر من تكرار نمود و احوال پرسيد ، بعد از آن شانه‌هاى مرا باز كرد و گفت : چيزى مرا از تو قانع نمىكند تا آن‌كه آنچه من با تو كرده‌ام ، تو با من بكنى . گفتم كه : دستم به اين امر روان نمىشود و ياراى آن ندارد و دلم به آن خوش نمىشود . گفت : به خدا سوگند كه چيزى مرا قانع نمىكند ، مگر اين‌كه مىگويم به عمل آيد . پس من با او چنانچه با من كرده بود ، كردم و او را رها كردم . بعد از آن مهر خود را به من داد و گفت كه : همهء امور من در دست تو است . پس در آنها آنچه خواستى باشى ، تدبير كن . 1284 / 4 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از عمر بن عبدالعزيز ، از خيبرى ، از يونس بن ظبيان و مفضّل بن عمرو ابوسلمه سرّاج و حسين بن ثُوَير بن ابى فاخته روايت كرده است كه گفتند : در نزد امام جعفر صادق عليه السلام بوديم كه فرمود : « خزينه‌هاى زمين و كليدهاى آنها در نزد ما است ، و اگر خواسته باشم كه به يكى از پاىهاى خود به سوى زمين اشاره كنم و بگويم كه : آنچه در تو است از طلا بيرون آور ، هر آينه بيرون خواهد آورد » . پس به يكى از پاىهاى خود اشاره فرمود و آن را در زمين كشيد ( يا به آن خطى را در زمين احداث فرمود ) چنان خطّى كه زمين به جهت آن شكافته شد . پس دست خود در آن برد و شمش طلايى را بيرون آورد ، به قدر يك شِبر ، پس فرمود كه : « خوب نگاه كنيد » ، ما نگاه كرديم و ديديم كه شمش‌هاى طلاى بسيار بر روى يكديگر ريخته مىدرخشيد . بعضى از ما به آن حضرت عرض كرديم كه : فداى تو گردم ، شما عطا شده‌ايد آنچه را كه عطا شده‌ايد ( يعنى : چيز بسيارى به شما عطا شده ) و شيعيان شما محتاج‌اند . راوى مىگويد كه : حضرت فرمود : « زود باشد كه خدا از براى ما و از براى شيعيان ما دنيا و آخرت را جمع گرداند ، و ايشان را در آورد در بهشت‌هايى كه همهء آن ناز و نعمت است و دشمنان ما را داخل كند در جهنّم » . 1285 / 5 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از بعضى از اصحاب خويش ، از ابو بصير روايت كرده است كه گفت : مرا همسايه‌اى بود كه پيروى پادشاه مىنمود و عامل ديوان بود ، پس به مال بسيار رسيد و زنان و كنيزان خواننده را آماده نمود و همه را به نزد خود جمع