پس سه روز راه رفتند كه طعام و شراب نيافتند ، تا به مَديَن رسيدند و در نزد ورود ايشان درِ شهر را بستند ، اصحاب آن حضرت از گرسنگى و تشنگى به ناله در آمدند . راوى مىگويد كه : حضرت بر كوهى كه مُشرِف بر اهل مدين بود ، بالا رفت و به بلندترين آواز خويش فرمود كه : « اى شهرى كه همهء مردم آن ستمكارند ، منم باقىماندهء حجت خدا در زمين ، و خدا مىفرمايد :
« بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ »
« 1 » » . ( و ترجمهء بعضى از آيه مذكور شد و ترجمهء تتّمهء آن ، اين است كه : « و نيستم من بر شما حافظ و نگهبان » ) .
راوى مىگويد كه : در ميان اهل مدين ، پيرى كهنسال بود به نزد ايشان آمد و گفت كه : اى قوم ، اين دعوت ، دعوت شعيب پيغمبر است . به خدا سوگند ، كه اگر متاع را به سوى اين مرد بيرون نبريد و بازارها بر پا نكنيد ، گرفته مىشويد از بالاى سر و از زير پاى خويش ( يعنى :
عذاب بر شما فرود مىآيد از آسمان و زمين ) . پس ، در اين مرتبه مرا تصديق نماييد و سخن مرا باور كنيد و مرا فرمان بريد و اگر خواهيد بعد از اين در امور آينده مرا تكذيب كنيد و سخن مرا مشنويد ؛ زيرا كه من شما را خير خواهم . باب در بيان مولد حضرت ابو عبداللَّه جعفر بن محمد
راوى مىگويد كه : پس ، مردم شهر مبادرت نمودند و ما يحتاج را به سوى حضرت محمد بن على و اصحابش بيرون آوردند ، و بازارها چيدند . بعد از آن خبر آن پير به هشام بن عبدالملك رسيد ، به سوى او فرستاد و او را برد و معلوم نشد كه با او چه كرد .
1280 / 6 . سعد بن عبداللَّه و حِميرى هر دو روايت كردهاند ، از ابراهيم بن مهزيار ، از برادرش على بن مهزيار ، از حسين بن سعيد ، از محمد بن سنان ، از ابن مُسكان ، از ابوبصير ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « روح مطهّر حضرت محمد بن على باقر عليه السلام قبض شد و آن حضرت پنجاه و هفت ساله بود ، در سال صد و چهاردهم از هجرت ، و بعد از حضرت على بن الحسين عليه السلام نوزده سال و دو ماه در دنيا زيست » .
119 . باب در بيان مولد حضرت ابو عبداللَّه جعفر بن محمد عليهما السلام
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام متولّد شد در سال هشتاد و سيم از هجرت ، و آن حضرت عليه السلام از دنيا در گذشت در ماه شوّال از سال صد و چهل و هشتم . و آن حضرت را در آن وقت ، شصت و پنج سال بود و در بقيع در قبرى كه پدر و جدّش
هامش
( 1 ) . هود ، 86 .