هر روزه در صبح و شام در نزد اين پسر كودك مىرود ، با آنكه او آخر كسى است كه از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله باقى مانده . و زمان بسيارى نگذشت كه حضرت على بن الحسين از دنيا در گذشت . و حضرت محمد بن على ، مكرّر به نزد جابر مىآمد ، بر وجه كرامت و تعظيم ، به جهت مصاحبت جابر با رسول خدا صلى الله عليه و آله » .
حضرت فرمود كه : « پس امام محمد باقر عليه السلام نشست و ايشان را از جانب خداى تبارك و تعالى حديث مىفرمود و مىفرمود كه : خدا چنين فرمود . پس مردم مدينه گفتند كه : ما هرگز كسى را نديديم كه از اين جرأتش بيشتر باشد و چون ديد كه چه مىگويند ، ايشان را از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث كرد و فرمود كه : پيغمبر ، چنين فرمود . اهل مدينه گفتند كه : ما هرگز كسى را نديديم كه از اين دروغگوتر باشد ؛ ما را حديث مىكند و خبر مىدهد از كسى كه او را نديده ، و چون ديد كه چه مىگويند ، ايشان را از جابر بن عبداللَّه حديث كرد ، و فرمود كه :
حديث كرد مرا جابر » .
حضرت فرمود كه : « چون چنين كرد ، او را تصديق كردند ؛ با آنكه جابر بن عبداللَّه به خدمت آن حضرت مىآمد و از او تعليم مىگرفت » .
1277 / 3 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از على بن حَكم ، از مثنّى حنّاط ، از ابوبصير كه گفت : بر امام محمد باقر عليه السلام داخل شدم و عرض كردم كه : شما وارثهاى رسول خداييد صلى الله عليه و آله ؟ فرمود : « آرى » . عرض كردم كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله وارث جميع پيغمبران بود ؛ كه دانست هر چه ايشان دانستند ؟ فرمود : « آرى » . عرض كردم : پس شما مىتوانيد كه مردگان را زنده گردانيد و كور مادرزاد و پيس را چاق كنيد و شفا دهيد ؟ فرمود :
« آرى ، به اذن خدا » . بعد از آن فرمود كه : « اى ابا محمد ، نزديك من بيا » من نزديك آن حضرت شدم ، پس دست بر رو و بر چشم من ماليد ، و من آفتاب و آسمان و زمين و خانهها و آنچه در شهر بود ، همه را ديدم ( و در بعضى از نسَخ كافى ، به جاى شهر ، خانه مذكور است و بنابر اين ، مراد آن بيوت كه به خانهها ترجمه شد ، حجرهاى آن خانه است ) .
ابوبصير مىگويد كه : پس حضرت فرمود كه : « آيا دوست مىدارى كه همچنين روشن باشى ، و از براى تو باشد آنچه از براى مردمان ، و بر تو باشد آنچه بر ايشان است ، در روز قيامت ( يعنى : در محشر ، ثواب و عقاب تو مثل ديگران باشد ) يا بر گردى به حال كورى ؛ چنانچه پيش از اين بودى ، و بهشت از براى تو خالص باشد كه بىحساب داخل آن شوى ؟ »
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 613
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦١٣